مطلبی که یکی از بچه ها فرستاده بود.

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید .روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود . او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد.
عصر آنروز روز نامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است . مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی آن چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد.
مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:
امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!!

خودمونی

باسلام

این وبلاگ رو که الان دارین توش می چرخین دو ماهه که درستش کردم ولی آدرسشو به کسی نگفتم تا بتونم خوب آمادش کنم. حالا این وبلاگ رو گروهی کردم تا همه بتونن نظرات و مطالبشون رو توی وبلاگ منتشر کنن. ولی نمی تونین همه ی تنظیماتو دستکاری کنین چون فقط اجازه ی پست مطالب جدید و چند تا کار دیگه رو دارین . به خدا خیلی شرمنده ام ولی مجبورم چون دیگه سهام دار اصلی هستم.

سوگواری های محرم در ایران از آغاز تاانقلاب اسلامی

سوگواری های محرم در ایران از آغاز تاانقلاب اسلامی

نمایش های غم انگیز

فردریک ریچاردز در شمار سیاحانی است که با داشتن مهارت فراوان در فن نقاشی و ذوق نویسندگی و شاعری مشاهدات خود را با بیانی لطیف و دقیق در کتابی تحت عنوان یک مسافر ایرانی شرح می دهد، او می نویسد در ماه محرم، عزاداری در یزد با چنان شور و حرارتی برگزار می شود که بعضی اوقات به یک اضطراب و التهاب مذهبی مبدّل می گردد، در میدان یزد که مقابل مدخل اصلی بازار واقع شده، چوب بست بزرگی تعبیه گردیده که نماینده یک نوع تابوتی است به نام نخل که هر سال آن را با شال و آینه می پوشانند، این دستگاه عجیب و غریب به وسیله صدها تن مرد، دور میدان حمل می شود، این مردان در زیر نخل اجتماع می کنند تا ثواب حرکت دادن آن نصیبشان شود. در طی مراسم محرم در ایران، سلسله ای از نمایش های غم انگیز در کوچه و خیابان به اجرا در می آید که همه آنها با خاطره مصیبت بزرگی که در دهم محرم یا عاشورا اتفاق افتاده، پایان می پذیرد. در روز عاشورا صحنه های زیادی به معرض نمایش

(مباحث تاریخی و فرهنگی عاشورا)

قسمت دوم

گذاشته می شود حرکت کاروان کوچک از مکّه و ورود آنها به کربلاو جنگیدن آنها و سرانجام شهادت و اسارت زن ها و کودکان امام حسین(ع) توسط هنرپیشگان در نهایت اخلاص نشان داده می شود، قبل از این مراسم نوحه می خوانند و عدّه ای به زنجیر زدن و سینه زنی مشغولند. البته در شهر یزد کمتر تعزیه برگزار می شود اما احساسات مذهبی مردمان این دیار جدی تر از اغلب شهرهای ایران است. مجالس وعظ و روضه خوانی احساسات مذهبی مردم را تحریک می کند و موجب می شود که آن ها در حالت هیجان و از خودبیخود شدن زنجیر بزنند.(1)

اوژن اوبن که در در سال 1285 هجری به ایران آمده است در سفر نامه اش می نویسد: عاشورا بزرگترین روز ماتم و عزاداری است، از صبح زود دسته ها در چهارگوشه شهر تشکیل شده و به سوی بازار سرازیر می شوند پیش از تجمع در سبزه میدان، ابتدا همه آنها طبق سنت مرسوم به امامزاده زید تهران سری می زنند، انبوه جمعیت، سراسر میدان، پشت بام ها و بالای دیوارهای خانه های مجاور را از سپیده صبح

اشغال کرده اند، دسته ها از راسته ها و راهروهای مختلف بازار به این میدان روی می آورند هر دسته با علامت مخصوص در حرکت است. پنجه حضرت عباس، پرچم های سبز و سیاهی که به هم گره خورده اند یا علم ها و کتل هایی که بر بالای آنها پره ها و تیغه های فلزی نصب کرده اند احتمالاً نهادهای تشیع به شمار می روند، اسبان سیاه پوش نشانه ای از اسبان حسین، فرزندان و برادرانش و اسبی خون آلود با کبوتری بر پشت آن که یادآور صحنه ای از شهادت امام سوم است، سینه زن ها با آهنگی موزون بر سینه می زنند به طوری که جای ضربان سرخ می شود، عده ای زنجیر می زنند و گروهی بر سرهای خود گل مالیده اند. شعارها همراه با نوحه خوان تکرار می گردد. شیعیان تنها به شنیدن مرثیه قانع نیستند و علاقه شدیدی دارند تا با اجرای نمایش های صحنه هایی از مصائب رهبران مذهبی را مجسّم و خوب درک و لمس کنند.(2)

نوحه های سوزناک

دکتر ویلز که در زمان ناصرالدین شاه قاجار در شیراز بسر می برده خاطرنشان می نماید: در سراسر محرم اغلب شیعیان به احترام امام حسین(ع) در تمامی برنامه های عزاداری و سینه زنی شرکت می کردند و لباس اکثریت آنان سیاه بود، غالب مردم حتی چند روز از آغاز محرم ملبس به این جامه می گردند و تا هفته ها بعد از خاتمه محرم همچنان سیاهپوش هستند، قبل از شروع تعزیه فردی روحانی بالای منبری که در کنار صحنه رو به جمعیت قرار داده شده بود رفت و شروع به موعظه و شرح مصیبت حسینی و دلیل مقاومت امام مسلمین و قیام او بر علیه ستمگر زمان نمود. صدایش کاملاً رسا و جملاتش مؤثر، قاطع و گرم و اثر گذار بود، به محض ذکر نام حسین، ناگهان فریاد حاضران بلند شد و سینه زنان، ماتم سرایی می کردند. صدای «حسین جان حسین جان» صادقانه و توأم با ناله و اشک آنان ولوله شگفتی ایجاد کرد. در این میان نوحه خوانی با تجربه که صدای گیرایی داشت به بالای چهارپایه ای رفت و شروع به مرثیه سرایی نمود، سینه زنان عاشق حسین(ع) هم ضمن حلقه زدن به دورش، هم آهنگ و همراه با تکان دادن دست راست او، شروع به نواختن ضربه هایی محکم بر سینه های عریان خود کردند، با وجود سرخ شدن سینه ها ذوق زده همچنان مشغول عزاداری بودند.صحنه آن چنان منقلب کننده و هیجان انگیز گشت که حتی اروپائیان حاضر در مجلس هم عنان اختیار از دست دادند و تحت تأثیر این همه خلوص و آشفتگی، افسرده خاطر شدند پس از آن تعزیه آغاز شد، همه صحنه ها مهیّج و منعکس کننده ظلمی بی نظیر از سوی ظالم و مقاومتی تحسین برانگیز از طرف امام مظلوم بود.(3)

صحنه های سوگواری چنان در این ایام تأثیر دارد که وقتی سون هدین هلندی برای تحقیق در کویرهای مرکزی ایران، به این سرزمین می آید و متوجه می شود در طبس عزاداری است، مشتاق مشاهده آن می گردد، و گزارشی از این مراسم در کتاب خود، کویرهای ایران، می آورد:

دو روز جلوتر از بزرگترین روز مذهبی شیعیان یعنی ماه محرم وارد طبس شدم، دهه اول این ماه به امام حسین اختصاص دارد، هیچ روزی از سال همچو عاشورا احساسات شیعیان را به این اندازه تحریک نمی کند. یاد حسین در تمام شهرهای ایران با نوحه ها و ناله های بلند و اشک های گرم زنده می شود و مردم به خاطر مرگ شهید بزرگ و شکست ظاهری خاندان علی گریه می کنند. دلاوری های حسین مورد تقدیر قرار می گیرد و از دشمنش یزید به نفرت و به بدی یاد می شود. تمام ماجرای این بخش از تاریخ شیعیان با شبیه خوانی، روی صحنه می آید.(4)

عزاداری چنان با حیات معنوی و اجتماعی مردم آمیخته است که هرگونه حادثه ای نمی تواند مانع برگزاری آن شود، در سال 1310 هـ.ق که مرض وبا در ایران و تهران تعداد زیادی از مردم را تلف نمود به رغم بروز این بیماری مهلک مردم تهران که در شهر مانده و به شمیرانات رفته بودند، و حتی کسانی که به مناطق خارج از تهران گریخته بودند با وجود از دست دادن عزیزان و بستگان خود و بیم ابتلاء به وبا، در ایام محرم به سوگواری پرداختند. عین السلطنه می نویسد: همه چیز گران است، هیچ چیز پیدا نمی شود و اگر هم پیدا شود خیلی گران می باشد، روضه خوانی و خیرات به حدی در تهران و شمیرانات زیاد شده که چه نویسم، آش زین العابدین در تمام کوچه ها و گذرها طبخ می شود دستجات سینه زن متصل درگردشند این در حالی است که در تبریز 8000 نفر و در تهران 20000 نفر بر اثر بیماری وبا جان باخته بودند و در آن زمان جمعیت تهران زیاد نبود و این میزان درصد مهمی از سکنه آن را تشکیل می داد. در سال بعد با وجود خطر وبا، مجالس عزاداری با شکوه هرچه تمام تر برگزار گردید و به علاوه فرنگی مآبی بیماری دیگری بود که موریانه وار می خواست در ایمان و باورهای مردم رسوخ کند و آنها را از سنت های مذهبی جدا کند.(5) اعتماد السلطنه ذیل وقایع محرم 1312 هـ.ق به رواج فرنگی بازی و تأثیر سوء آن بر عزاداری محرم اشاره می کند: مجالس روضه خوانی را کم دیدم، تکایایی بسته بودند بی رونق و بی اسباب و جمعیت در کوچه ها کم دیده می شدند. روی هم رفته فرنگی بازی عقاید را سست کرده و نمی دانم این از برای ملت و دولت ایران خوب است یا بد. با وجود تلاش غرب گرایان در محرم 1312 هـ.ق نیز مراسم محرم با شکوه و توأم با هیجان مردم برگزار شد. جمعه دوم محرم 1312هـ.ق مسجد شیخ عبدالحسین که چند سال تجار ترک آنجا مفصلاً روضه خوانی می کنند باز به همان تفصیل برپا بود. امسال با این گرما روضه خوانی از سال گذشته بیشتر است.(6) در دوران حکومت مظفرالدین شاه نیز عزاداری محرم با همان هیجان قبلی برگزار می گردید و در سال 1316 هـ. ق مجالس روضه خوانی بیشتر شده بود: از هر کوچه بگذری اقلاً چهار پنج چادر زده اند در گذرها و سقاخانه ها و مسجد که الی ماشاءاللّه، دسته امسال زیاد است امّا حکم شده از محله خود به جای دیگر نروند، تمام دسته های سینه زن امسال در حال حرکت بود.(7) در این سال افرادی روشنفکرنما و متمایل به غرب و نیز فرقه های ضاله به شدت مشغول فعالیت های تبلیغی بودند تا مردم را از شعائر مذهبی و خصوص عزاداری عاشورا جدا کنند امّا در صفر سال 1320 هـ.ق با آن که نان در خراسان و تهران کمیاب شد و تهیه آن بسیار گران بود، عزاداری برپا شد، محرم سال 1321 هـ.ق نیز به همین منوال گذشت. محرم سال 1323 هـ.ق مصادف با نوروز بود. در این سال مردم عید نگرفتند ومراسم عزاداری باشکوه ویژه ای برگزار شد.(8)

نفرت عزاداران از ستمگران معاصر خود

این گونه نبود که تظاهرات عزاداری در فعالیت های سیاسی و قیام های مردم بر علیه استبداد کارآیی نداشته باشد، در ماجرای قیام تنباکو وقتی تصمیم می گیرند میرزای آشتیانی را تبعید کنند، در منزل این فقیه مبارز عده ای از مردم اجتماع نمودند، بامداد روز دوشنبه 14 دی 1270 هـ.ش بود، در بیت مزبور مراسم روضه خوانی و سوگواری برپا بود، جمعیت بیشتری به سوی خانه میرزای آشتیانی در حال حرکت بودند در حالی که عده ای از آنان پارچه سفیدی را از وسط پاره کرده و به عنوان کفن به گردن انداخته و نگرانی خود را از تصمیم ناصرالدین شاه مبنی بر تبعید مجتهدی مسلّم اعلام می کردند.

حوالی ظهر وقتی جمعیت رو به کثرت رفت، زنها جلو و مردان دنبال آنان به سوی قصر سلطنتی چون سیلی خروشان روان شدند، بانوان با روبنده سفید و پیچه و چاقچور اغلب روی سر خود لجن مالیده و شیون می کردند و ذکر یا حسین را با صدای بلند فریاد می کردند، مردان نیز در فواصل در حالی که زنان سکوت می نمودند فریاد می کشیدند یا علی یا حسین و بی اختیار اشک می ریختند و گریه می کردند فریاد اعتراض آمیز مردم که با ذکر یا حسین معطر می گردید به همراه ناله و شیون تظاهر کنندگان، کامران میرزا نایب السلطنه را در موجی از هراس و نگرانی فرو برد، چهره اش به زردی گرائید و با صدای گرفته و لرزان خطاب به معترضین گفت: هیچ یک از علما را اجازه نمی دهیم بیرون بروند، خاطرتان جمع باشد، این همه فریاد و فغان نکنید ولی چون مشاهده کرد کسی به گفتارش ترتیب اثر نمی دهد و بیم ضرب و شتم می رود به داخل ارک سلطنتی گریخت، جمعیت به راهپیمایی خود ادامه داده و هر لحظه بر تعداد آنها افزوده می گردید و بدون استثناء همگی از زن و مرد فریاد می زدند «یا علی»، «یا حسین»، «واشریعتا وااسلاما» خروش و خشم مردم که ذکر یا حسین بر آن قداست می بخشید کاخ سلطنتی را به تزلزل درآورد، برخی از افراد وابسته به دربار از شدت خوف غش نموده و بیهوش شدند کامران میرزا دستور داد توپ های ته پر کروپ را بیرون آورده، در اطراف عمارات سلطنتی نصب نمایند، در کاخ گلستان شاه بدون آن که سخنی بگوید، آشفته و عصبانی به نظر می رسید. اگرچه در این ماجرا، دستور شلیک اسلحه به سوی مردم داده شده و عدّه ای را به خاک و خون کشیدند ولی مقاومت مردم با تأثیرپذیری از فرهنگ عاشورا به رهبری علماء به پیروزی رسید و امتیاز تنباکو لغو گردید.(9)

سوگواری و قیام مشروطه

نهضت مشروطیت نیز متأثر از عزاداری های محرم می باشد، قیام مزبور، به رهبری علمای دینی و به منظور مبارزه با استبداد و اجرای قوانین اسلام، صورت گرفت. البته به دلیل نفوذ عناصر بیگانه و برخی شیفتگان فرهنگ غربی این حرکت از مسیر اصلی خود جدا گشت امّا نمی توان این واقعیت را انکار کرد که اوج قیام مشروطه از مساجد، مجالس روضه خوانی، و هیأت های عزاداری آغاز گردید. در روز سوم محرم سال 1323 هـ.ق در منزل آیة اللّه بهبهانی روضه خوانی برپا بود، در عاشورای همین سال عوامل حکومتی راه اندازی دسته های سوگواری را منع کردند امّا مؤثر واقع نشد و مردم ترتیب اثر ندادند. در محرم سال 1324 هـ.ق علما در صحن بارگاه حضرت عبدالعظیم حسنی تحصن کردند و از شاه خواستار برقراری حکومت قانون گشتند که با موافقت وی روبرو گردید. در هفدهم محرم در تکیه خونگاه، در مجلس روضه سید محمد طباطبایی، شریف الواعظین قمی از غربت اسلام و تلاش علما برای نصرت دین سخن گفت، سال بعد نیز در حالی آغاز گردید که مردم مشغول عزاداری بودند و مسایل مشروطه هم به نحوی جدّی تر مطرح گشت، عدّه ای از خطبای معروف در مجالس روضه خوانی درباره ترغیب مردم به اجرای عدالت و حفظ قانون سخنرانی کردند، در آغاز محرم همین سال (1325 هـ.ق) در تبریز در دسته های سینه زنی هیجانی بوجود آمد و طی آن بر اثر تیراندازی کارگزاران حکومتی پنج نفر کشته شدند شدت تأثیرگذاری روضه ها بر قیام مردم بدان حد رسید که در پنجم محرم این سال اعضای انجمن مخفی مأمور گردیدند به مجالس روضه خوانی بروند و سخنان مخالفین را گوش کرده، گزارش آن را به انجمن مزبور ارائه کنند. روز هشتم محرم ادارات به دلیل انجام مراسم عزاداری تعطیل گردید. در سال 1326 هـ.ق حرکت دسته های عزاداری قابل توجه بود، عین السلطنه گزارش نموده است. پنج شنبه ده محرم 1326 هـ.ق در مسجد شیخ عبدالحسین جا نبود، تمام بازار انبوه از زن و مرد بود، دسته های سینه زن متصل می آمدند. در 27 جمادی الثانی 1327 هـ.ق تهران به دست مشروطه خواهان تسخیر شد و محرم سال 1328 هـ.ق موقعی فرا رسید که این شهر در اختیار مشروطه خواهان بود، بنا به گزارش مورخان، در این ایام برخی افراد به ظاهر ملّی گرا در صدد بودند از ابهت و شکوه مجالس عزاداری بکاهند اما موفق نشدند و در شنبه دهم محرم 1328 هـ.ق در مجلس شورای ملی روضه خوانی برقرار شد، دستجات سینه زن و عزادار نیز در حال حرکت بودند، عزیزالسلطان درباره روز بعد، نوشته است: عصری یک ساعت به غروب مانده پیاده به مجلس رفتم، روضه بود امّا جمعیت موج می زد، راه بند بود، دسته سینه زن هم می آمد و می رفت و توی عمارت و گالری از جمعیت مملو گشته بود و در بالاخانه در اغلب اتاق ها روضه می خوانند، در محرم سال 1329 هـ.ق در منزل سید احمد و سید محمد طباطبایی و مجلس شورای ملی مراسم ماتم داری برپا بود، در سال 1330 هـ.ق نیز این مراسم با شکوه خاصی منعقد می شد اما در عاشورای این سال در تبریز قوای متجاوز روس ثقة الاسلام تبریزی و چند نفر دیگر از مبارزان را به شهادت رسانیدند.(10) گزارش های متعددی از رونق مراسم عزاداری در سال های 1331 تا 1338 هـ.ق

حکایت دارند، احمد کسروی با وجود نفرت از آداب و رسوم شیعیان از مراسم روضه خوانی تبریز سخن گفته است: ذیحجه سال 1337 هـ.ق به دلیل انعقاد قرار داد وثوق الدوله نخست وزیر وقت با انگلستان علما از مردم خواستند که مساجد را سیاهپوش کنند و عموم مردم را علیه این حرکت استعماری ترغیب کنند.

جمعی از وعاظ نیز در مجالس روضه خوانی علیه قرارداد ننگین مزبور سخنرانی کردند، بنابراین عزاداری های محرم در روند انقلاب مشروطه، پیروزی مردم بر استبداد و تداوم این نهضت نقش اساسی و محوری داشته است.(11)

مبارزه علما با خرافات و آفات عزاداری

رسوخ فرهنگ پادشاهان به عزاداری ها و متون نوحه ها و نمایش های مذهبی تعزیه و نیز آمیخته شدن خرافات و برخی مطالب وهن آلود موجب گردید تا علمای شیعه ضمن حمایت از سوگواری سنتی و نقش آن در استحکام ارزش های شیعه در قلوب مؤمنان، به انتقاد از برخی از آداب و رسوم عزاداری بپردازند میرزا حسین نوری معروف به محدث نوری(1320 ـ 1254 هـ.ق) برای مبارزه با برخی از این عوام زدگی ها و آفت های ناگوار کتاب پر ارج لؤلؤ و مرجان را

در سال 1319 هـ.ق تألیف کرد و چون رودی با صفا و اخلاص خروشید و فریاد زد و برآشفت و در برابر تحریف گران ایستاد و خاطرنشان ساخت نباید برای گریانیدن مردم به دایره عصیان و امور ناروا پاگذارد و در روضه ها و نوحه ها مطالبی غیر واقع و کذب مطرح کرد، اخلاص و صدق شرط اصلی کسی است که می خواهد مردم را از مصایب اباعبداللّه و سایر ائمه باخبر سازد و اشک آنان را جاری نماید.(12)

شخصیت دیگری که در این عصر از وجود خرافات و مطالب وهن آلود در عزاداری ناراحت بود، مرحوم میرزا محمد حسین نائینی (1350 ـ 1277 هـ.ش) می باشد. او که مبارزه با استبداد را در مکتب امام حسین(ع) آموخته بود، در کنار آخوند خراسانی برای برپایی و اجرای قوانین الهی، پاسداری از سنت های الهی و رعایت حرمت مردم به حمایت از مشروطه برخاست و هنگامی که اشغالگران بخش وسیعی از خاک عراق را تصرف کرده بودند، وارد صحنه گردید و علیه استعمارگران حکم جهاد داد و حتی دولت دست نشانده انگلیس در عراق را نپذیرفت.(13)

آیة اللّه نائینی در پاسخ استفتایی راجع به عزاداری، چنین نوشته است: بدیهی است که بیرون آوردن هیأت عزا و سوگواری برای اباعبداللّه الحسین(ع) در دهه عاشورا و غیر آن در راهها و خیابان ها به نحوی که معمول است از آشکارترین مصادیق عزای سالار شهیدان مظلوم کربلاست که رجحان آن بر هر مسلمانی روشن است و آسان ترین راه برای تبلیغ هدف بزرگ امام حسین(ع) (ترویج قرآن و دین مبین اسلام) برای هر دور و نزدیکی است لکن باید این شعائر بزرگ از هرگونه محرمات مانند آوازه خوانی و استعمال آلات لهو و لعب و نزاع برای جلو و عقب رفتن بین دو هیأت عزا یا دو محله، خالی باشد. باید در هیآت عزا محرمات شرعی رعایت گردد.(14) بنابراین دلیل مخالفت علماء با عزاداری این بوده است که مبادا در این مراسم، از فرهنگ عاشورا فاصله گرفته شود و سوگواری ها با امور خلاف شرع و عقل مخلوط نگردد تا درسی از مبارزه و فداکاری و نمونه ای درست برای امر به معروف و نهی از منکر باشد.

رضاخان و ماتم داری های محرم

هنگامی که رضاخان به قدرت سیاسی نرسیده بود، خود را مسلمان متعصب معرفی می کرد چون می دانست مذهب در فرهنگ ایرانیان، ریشه ای عمیق و گسترده دارد و اگر برخلاف آن گام بردارد موفق نخواهد بود بنابراین برای جلب توجه مردم و روحانیون به زیارت عتبات می رفت و در دسته های عزاداری محرم شرکت می کرد و مجالس روضه خوانی ترتیب می داد. او طی سال های 1299 تا 1304 هـ.ش که دوران انتقال قدرت بود، چهره ای مذهبی به خود گرفت و حتی در محل استقرار نیروهای قزاق مراسم عزاداری به راه می انداخت.(15) سلیمان بهبودی که سالیان متمادی در دربار پهلوی خدمت کرده و از چاکران مورد اعتماد رضاخان بوده است می نویسد: دسته که راه می افتاد معمولاً افراد رسته پیاده در جلو به طور دسته جمعی در حرکت بودند حضرت اشرف (رضاخان) و سایر درجه داران جلوی دسته قزاقان بودند. و شخص معینی که در دامن خود کاه داشت به طور پراکنده بر سر دیگران می پاشید و موزیک عزا هم بود در یکی از روزها سینه زن های قزاق این نوحه را می خواندند.

nbsp;اگر در کربلا قزاق بودی nbsp;حسین بی یاور و تنها نبودی

در بین تماشاچیان گروهی از اهالی رشت بودند که در زمان قیام کوچک خان در زد و خورد قزاق ها با قوای وی، مورد چپاول و غارت قرار گرفتند که در جواب نوحه خوانی قزاق ها این نوحه را ساختند و گفتند:

nbsp;اگر در کربلا قزاق بودی

nbsp;چادر از سر زینب می ربودی(16)

حسن اعظام قدسی که خود شاهد شرکت رضاخان در مراسم سوگواری بوده است، می نویسد: سردار سپه روز دهم محرم، عاشورا را به همراه دسته قزاق با یک هیأت از صاحب منصبان در جلو و افراد با بیرق و کتل با نظم و تشکیلات مخصوص از قزاقخانه حرکت می داد، این دسته از میدان توپخانه و خیابان ناصریه به بازار می آمد. صاحب منصبان در جلو و در جلوی آنها سردار سپه با یقه باز و روی سرش کاه بود و حرکت می کرد، غالب آنها بر سر خود گل مالیده بودند.(17)

عین السلطنه سالور می نویسد: یک دسته نظامی با صاحب منصب زیاد که جلو آنها سردار سپه حرکت می کرد، سرو پای برهنه در بازار دیده می شد.(18)

امام خمینی می فرماید: «من از همان زمان از کودتای رضاخان تا امروز شاهد همه مسایل بوده ام، رضاخان آمد و ابتدا با چاپلوسی و اظهار دیانت و سینه زدن و روضه به پا کردن و از این تکیه به آن تکیه رفتن در ماه محرم مردم را اغفال کرد.»(19) امام در جای دیگر متذکر می گردند «...از باب این که قضیه سیدالشهدا سلام اللّه علیه خیلی اهمیت دارد روی آن نقطه خیلی پافشاری کرد، خودش روضه می گرفت و در تکایایی که روضه ها بودند پای برهنه می گفتند می رود آنجاها، تکایا می رود و مردم را گول می زد به همین حربه که مردم به آن توجه داشتند که این را می خواستند لکن او بر ضد مردم می خواست درست کند.»(20) و در دیدار با دانشجویان می فرمایند: «رضاخان بعد از این که کودتا کرد و آمد تهران را گرفت، به صورت یک آدم مقدّس اسلامی خدمتگزار ملت درآمد. حتی در جلسه هایی که در محرم انجام می گرفت در تکیه های زیادی که در تهران بود، آن وقت می گفتند او می رود و شرکت می کند و درستجاتی که از نظامی ها در تهران بیرون می آمد من خود دیده ام و مجلس روضه ای که از طرف رضاخان با شرکت خودش تأسیس می شد من یکیش را خودم دیده ام. این بود تا وقتی که حکومتش مستقر شد اغفال کرد ملت را تا این که جای پایش محکم شد.»(21)

طبیعی است وقتی عامه مردم چنین واقعه ای را از وزیر جنگ مشاهده کنند، او را به عنوان شخصی مذهبی و پای بند به شعائر شیعه و ملتزم به سوگواری می شناسند و این موضوع برای افراد خوش باور به نوعی تأییدپذیر بود امّا رفته رفته رضاخان سیاست خود را در مخالفت با آیین های مذهبی به اجرا گذاشت و در محرم سال 1310 هـ.ش در هنگامی که دسته راه انداختن، سینه زنی و زنجیرزنی در پاره ای از مناطق کشور ممنوع شده بود، رضاخان به نقل از سردار اسعد که خود شاهد ماجرا بوده، در تکیه دولت حضور یافت و آنجا روضه ساده ای خوانده شد امّا به همین روضه مختصر ایراد داشت.(22) به رغم این تنگناها و فشارها مردم با هیجان زاید الوصفی مراسم عزاداری را برگزار می نمایند، خانم مریت هاکس در خاطرات سفر به ایران می نویسد: «در این ده روز مجالس بسیاری برگزار می شود که مؤمنان برای شنیدن سرگذشت حزن انگیز امام حسین اجتماع می کنند و حاضران در مجلس نوحه سرایی می کنند و می گریند و هر روز شیفته تر و هیجان زده تر می شوند، هر شب سر و صدا افزایش می یابد و گریه و زاری تا آخرین ساعات شب ادامه دارد، هرچند (عزاداری) را ممنوع کرده اند.»(23)

سخت گیری رژیم رضاخان نسبت به سوگواری های محرم شدت بیشتر می یافت و بر اساس بخشنامه محرمانه وزارت داخله در 28 اسفند 1314، در ایام سوگواری محرم و صفر راه انداختن دسته ها ممنوع شد.(۲۴)

فشارها به حدی رسید که حتی در حوزه های علمیه و مجالس ترحیم از ذکر مصائب اباعبداللّه ممانعت به عمل آمد(25) در دستورالعمل های بعدی بستن دستمال یا روسری برای شرکت در مجالس روضه خوانی ممنوع گردید و در سال 1316 هـ.ش طی اطلاعیه محرمانه وزارت داخله، روضه خوانی ممنوع شد. اعلام گردید جلوگیری از روضه خوانی و خارج کردن مردم از خرافات و آشنا نمودن مردم به تمدن امروز وظیفه اساسی دولت در مسایل داخلی است.(۲۵)

با این وجود شیعیان مشتاق در سیاهترین شرایط و تحت شدیدترین فشارها در داخل زیرزمین ها و هنگام نیمه شب و سحرگاهان برای امام حسین(ع) و یارانش مراسم ماتم برپا می کردند.

یک بار ملک الشعرای بهار به شوکة الملک امیرقائنات گفته بود: شکر خدا که شهر ما دیگر آب لوله کشی هم دارد، برق، مدرسه و راه هم دارد، دیگر مردم چه می خواهند که در مواقعی شکوه دارند و به این طرف و آن طرف شکایت خود را منعکس می کنند، شوکة الملک در همان روزهایی که روضه خوانی و سوگواری ممنوع بود، به بهار چنین پاسخ داد: آقا این ها برق نمی خواهند، محرم می خواهند، این ها مدرسه نمی خواهند، اینها عاشورا می خواهند، کربلا را به این ها بدهید، همه چیز به آنها داده اید.(27) آری رضاخان وقتی صاحب قدرت شد، به مردم نشان داد که تمام آن ظاهر سازی های قبلی چیزی جز فریب و نیرنگ نبوده است و سیاست مذهب زدایی را به اجرا درآورد.

فلسفه قیام عاشورا

فلسفه قیام عاشورا

الف:بیعت خواستن یزید از امام حسین(ع)

 در حادثه كربلا ما به مسائل زیادی بر می خوریم در یك جا سخن از بیعت خواستن یزید از امام حسین و امتناع امام از بیعت، در یكجا دعوت مردم كوفه از امام حسین و پذیرفتن امام ولی در جایی بدون توجه به مسئله بیعت و بدون توجه به درخواست دعوت كوفیان حضرت حسین (ع) از اوضاع حكومت انتقاد می كند. از فساد و حرام خواریها و ظلم و ستم انتقاد می كند و اینجا  امر به معروف و نهی از منكر را لازم می بیند.

البته حقیقتاً باید گفت همه این سه مورد تاثیر داشته است چون پاره ای از عكس العملهای امام بر اساس امتناع از بیعت پاره ای بر اساس دعوت مردم كوفه و پاره ای بر اساس مبارزه با منكرات و فسادهای آن برهه از زمان صورت گرفته است. حال باید دید دو عامل اصلی قیام چه بوده است. و باید دید كدام عامل تاثیری به سزایی داشته است.

توضیح عكس العمل اول را همه شنیده ایم كه معاویه با چه وضعی به حكومت رسید وقتی اصحاب امام حسن مجتبی (ع)، آنقدر سستی كردند امام یك قرارداد موقت با معاویه امضاء كردند در مفاد این صلحنامه آمده بود كه بعد از مرگ معاویه مقام خلیفه مسلمین به امام حسن برسد و اگر ایشان به شهادت رسیده بودند به برادرش امام حسین منتقل شود برای همین معاویه امام حسن مجتبی را مسموم نمودند تا مدعایی نماند و خود معاویه می خواست حكومت را به شكل سلطنت و موروثی در بیاورد. تا زمان معاویه ، مسئله خلافت و حكومت یك مسئله موروثی نبود و فقط دو طرز تفكر بود:

الف: یك طرز تفكر كه خلافت، فقط شایسته كسی است كه پیغمبر او را منصوب كرده باشد.

ب: یك طرز تفكر دیگر این بود كه مردم حق دارند خلیفه ای برای خودشان انتخاب كنند و این مسئله در میان نبود كه یك خلیفه برای خود جانشین معین كند اما تصمیم معاویه از همان روزهای اول این بود كه نگذارد خلافت از خانه اش خارج شود ولی خود معاویه احساس می كرد این كار فعلا زمینه مساعدی ندارد و كسیكه او را به این كار تشویق و تشجیع نمود مغیره بن شعبه (لعنه ا…) بود چون مغیره خودش طمع حكومت كوفه را داشت مغیره همان شخصی بود كه با غلاف شمشیر به پهلوی خانم زهرا (س) زد و همان مغیره ای كه قبلا هم حاكم كوفه بوده است و از اینكه معاویه او را عزل نموده بود ناراحت بود. برای همین مغیره به شام رفت و به یزیدبن معاویه گفت نمی دانم چرا معاویه درباره تو كوتاهی می كند دیگر معطل چیست؟ چرا تو را جانشین خودش نمی كند یزید گفت پدر فكر می كند این قضیه عملی نیست مغیره گفت عملی است چون هر چه معاویه بگوید مردم شام اطاعت می كنند و مردم مدینه را مروان حكم و از همه جا مهمتر و خطرناكتر كوفه (عراق كنونی) است این هم بعهده من.

یزید به نزد معاویه رفت و مطالب مغیره را گفت وقتی معاویه ، مغیره را احضار نمود مغیره با تملق گویی و منطق قویی كه داشت معاویه را قانع می سازد معاویه هم برای بار دوم به او ابلاغ حكومت كوفه را می دهد (البته این جریان بعد از شهادت امام حسن مجتبی یعنی سالهای آخر عمر معاویه بوده است) مردم كوفه و مدینه با پیشنهاد مغیره و مروان مخالفت كردند لذا معاویه مجبور شد خودش به مدینه برود . معاویه پس از تسلط كامل بر محیط داخلی و پهناور اسلام كه از افریقای شمالی تا حدود چین توسعه یافته بود اولین و بزرگترین اشتباه خودش راجع به سیاست خارجی را مرتكب شد چون وقتی تصمیم گرفت پسر جوان و نالایقش را ولیعهد كند ولی مردم نپذیرفتند و او شكست خورد برای رسیدن به این قصد شومش مرتكب جنایت بزرگی شد و آن این بود كه با امپراطور روم كه نیرومندترین دشمن خونین اسلام و مسلمانان بود به نفع قصد شومش صلح كرد و با این عمل جلوی پیشروی اسلام را در اروپا متوقف ساخت و برای تهدید یك طرفردار نیرومند كه تاج و تخت یزید را پشتیبانی كند حاضر شد باجی هم به دولت روم بدهد.

معاویه زمانیكه كه خودش به مدینه رفت سه نفر كه مورد احترام مردم بودند را خواست (امام حسین –(ع) عبدالله بن عمر فرزند خلیفه دوم ، عبدالله بن زییر، همان شخصی كه به امام علی خیانت كرد و مسبب جنگ جمل شد) معاویه سعی كرد با چرب زبانی به آنها برساند كه صلاح اسلام ایجاب می كند حكومت ظاهری در دست یزید باشد ولی كار در دست شما تا اختلافی میان مردم رخ ندهد حتی به آنها گفت شما فعلا بیعت كنید ولی آنها قبول نكردند. معاویه هنگام مردن، سخت نگران وضع پسرش یزید بود و به او نصایحی كرد كه اگر یزید جامه عمل می پوشاند یقیناً بیشتر می توانست حكومت كند نصایح این بود (ای پسر جان، من رنج بار بستن را از تو بر داشتم، كارها را برایت هموار كردم و دشمنانت را راحت نمودم و رقیبان عرب را زیر فرمانت آوردم مردم حجاز را منظور دار كه اصل تو هستند هر كس از آنها به نزد تو آمد گرامیش دار و هر كدامشان را هم غایب بود احوالش را بپرس اهالی عراق را منظور دار. و اگر خواستند حاكمی را از آنها عزل كنی دریغ نكن چون عزل یك حاكم، آسانتر از برابری با صد هزار شمشیر است اهل شام را هم منظور دار كه اطرافیان نزدیك و ذخیره تو هستند و اگر از دشمنی در هراس یودی از آنها یاری بجو و چون موفق شدی آنها را به وطن خودشان برگردان زیرا  اگر در سرزمین دیگر بمانند اخلاقشان بر می گردد. سپس معاویه می نویسد پسرم من نمی ترسم كه كسی در حكومت با تو نزاع كند مگر 3 نفر حسین بن علی – عبدالله بن زییر- عبدالله بن عمر ]چون هر سه خلیفه زاده بودند.

حسین بن علی شخصی است كه اهل عراق او را رها نكنند و او را وادار به خروج می كنند اگر خروج كرد و برابر او پیروز شدی از او درگذر كه با تو خویشی نزدیك دارد و احترام و خلق او بسیار است و او نوه پیامبر است. اما عبدالله بن عمر اهل عبات است و اگر تنها بماند با تو بیعت می كند. ولی عبدالله بن زبیر اگر بر تو خروج كرد و بر او پیروز شدی بند از بندش جدا كن و تا بتوانی خون دیگران قوم خود را حفظ كن.

معاویه می دانست این سه نفر یقیناً اعتراض خواهند كرد چون اعتراض آنها به نظر معاویه بدین دلیل بود كه اگر خلافت به ارث برده می شود ما هم باید وارث باشیم و اگر خلافت به سابقه و لیاقت است هزاران مسلمان با سابقه و لیاقت است هزاران مسلمان سابقه دار تر از یزید هم وجود داشت و این اعتراضات واقعاً در ذهن اكثر مسلمان بود معاویه در این نصایح كاملا پیش بینی كرده بود كه اگر یزید با امام حسین (ع) به خشونت رفتار كند و دست خود را به خون آغشته كند دیگر نمی تواند خلافت خود را ادامه دهد بقول بنی امیه متأسفانه یزید نتوانست سیاست مرموزانه پدرش را اعمال كند و سیاستی غلط را اعمال نمود و زحمات 50 ساله امیر را رشته كرد . معاویه فردی زیرك بود و خوب می دانست و می توانست پیش بینی كند بر عكس یزید كه اولا جوان بود ثانیا مردی بود كه اشراف زاده و با لهو و لعب مانوس شده بود و كاری كرد كه در درجه اول به زبان خاندان بنی امیه و ابوسفیان تمام شد.

بعد از اینكه معاویه در نیمه رجب سال 60 هـ . ق به درك رسید یزید به حاكم مدینه ولید بن عقبه ابوسفیان (نوه ابوسفیان) نامه ای می نویسد و مرگ معاویه را اطلاع می دهد و طی نامه ای خصوصی دستور داد از حسین بن علی (ع) و عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر بیعت بیگرد و اگر بیعت نكردند سرشان را برای من بفرست وقتی ولید بن عقبه نامه یزید را دریافت كرد امام بعد از سه روز حركت كرد. (علتش را انشاءالله در تاریخ واقعه كربلا تا شهادت خواهیم گفت) و به مكه هجرت نمود و شاید فكر شود كه هجرت  بدین جهت بوده است كه مكه حرم امن الهی است و خون حضرت را نمی ریزند خیر بلكه اولا اعلام مخالفت خودش را اعلام كرد ثانیا اگر در مدینه می ماند صدایش آنقدر به عالم اسلام نمی رسید و اگر شهید هم می شد خونش تاثیر زیادی نداشت برای همین صدایش در اطراف پیچید كه امام حاضر به بیعت نشده است ثالثاً و از همه مهمتر امام حسین سوم شعبان وارد مكه شد و ماههای شعبان ، رمضان، شوال، ذی القعده و تا هشت ذی الحجه در مكه ماند ماههایی مهم كه مردم جهت حج عمره آنجا می آمدند تا اینكه 8 ذی الحجه رسید و مردم كه برای حج تمتع لباس احرام می پوشیدند و می خواهند به سوی منی و عرفات بروند همان لحظه ناگهان امام حسین (ع) اعلام می كند من می خواهم به طرف عراق و به سوی كوفه بروم یعنی پشت به حج و كعبه می كند و اعتراض و عدم رضایت خودش را به این شكل اعلام می كند. البته مسئله بیعت مسئله اصلی قیام نیست فقط تأثیرش این بود كه جرقه این حادثه عظیم كربلازده شود.
 

ب: دعوت مردم کوفه

در آن روز جهان اسلام سه مركز بزرگ و موثر داشت مدینه كه دارالهجره بود. شام كه دارالخلافه و كوفه كه قبلا دارالخلیفه بود و امیرالمومین علی (ع) در آنجا مركز حكومت خود قرار داده بود. بعلاوه كوفه شهری جدید التاسیس بود كه بوسیله سربازان اسلام در زمان عمر بن الخطاب (ل) ساخته شد و آنرا سربازخانه اسلامی می دانستند، وقتی مردم كوفه می فهمند كه امام با یزید بیعت نكرده نامه به امام می نویسد كه اگر به كوفه بیائید ما شما را یاری می كنیم و تاریخ قضاوت خواهد كرد كه زمینه مساعد بود ولی امام حسین از این فرصت طلائی استفاده نكرد و اگر پاسخ مثبت دهد می دانست كوفیان غیرت ندارند و ناكس هستند و تجربه داشت كه به پیامبر(ص) و علی (ع) و امام حسن (ع) خیانت كرده بودند. متأسفانه وقتی این تاریخها بدون تحلیل و فكر خوانده شوند عده ای دیگر فكر خواهند كرد كه اگر امام در خانه راحت نشسته و كاری ندارد كه به اسلام چه بلائی دارد وارد می شود و فكر می كنند امام را تنها چیزی كه حركت داد دعوت مردم كوفه بوده است در صورتیكه امام حسین آخر ماه رجب كه اوایل حكومت یزید بود برای امتناع از بیعت از مدینه خارج شد و چون مكه حرم امن الهی است و آنجا امنیت بیشتری وجود دارد لذا امام به مكه شرفیاب شدند ولی نامه كوفیان در 15 رمضان به امام حسین (ع) رسید یعنی یكماه و نیم بعد از اینكه امام نهضت خود را با عدم بیعت شروع نمودند نامه ها به دست امام رسید بنابراین دعوت مردم كوفه موضوع اصلی در این نهضت نبود بلكه در یك امر فرعی دخالت داشت. ماه رجب و شعبان كه ایام انجام حج عمره است مردم از اطراف به مكه می آیند و بهتر می توان آنها ارشاد نمود بعد از این ایام هم كه موسم جمع تمتع می رسد و فرصت مناسبی برای تبلیغ است.

بنابراین حداكثر تاثیر مردم كوفه در این حادثه عظیم كربلا این بود كه امام مكه را مركز قرار نداد به سوی كوفه برود وتاثیر دیگرش این بودكه امام پیشنهاد عباس را نپذیرد چون گفته بود امام كوفیان ناكس هستند یا به یمن برو یا به كوهستانهای آنجا پناه ببر یا اینكه دیگر به مدینه برنگرد.

 امام هم مطلع شدند كه اگر در مكه بمانند ممكن است در همان حال احرام كه قاعدتاً كسی مسلح نیست، مامورین یزید خون حضرت را بریزند و هتك حرمت خانه خداوند شود و حرمت حج و اسلام شكسته شود و هم اینكه فرزند پیامبر را در حالت عبادت در حریم خانه فرا به شهادت برسانند از همه مهمتر، خون حضرت سیدالشهدا هدر می رفت و بعد هم شایع می كردند كه حسین با شخصی اختلافی جزئی داشته و او هم حضرت را كشت و مردم جاهل آن زمان هم قبول می كردند مسئله دیگر اگر كوفه هم صد در صد اتفاق آراء داشتند و خیانت نمی ورزیدند احتمال صدرصد نمی توانستیم بدهیم كه امام پیروز می شدند چون تمام مسلمانان كه مردم كوفه نبودند اگر مردم شام را كه قطعاً و یقیناً به آل ابوسفیان وفادار بودند را به تنهایی در نظر بگیریم كافی بود كه احتمال پیروزی را تنزل دهد چون همین مردم بودند كه در دوران خلافت حضرت علی (ع) توانستند در جنگ صفین با مردم كوفه 18 ماه بجنگند.

ج: احیای امر به معروف و نهی از منکر

امام اگر بیعت می كرد اولا تثبیت خلافت موروثی بود ثانیا شخصیت خود یزید است كه او فردی فاسق و بدتر از همه متظاهر به فسق بود معاویه و بسیاری از خلفای بنی امیه فاسق بودند ولی یك مطلب را كاملا درك می كردند و می دانستند اگر بخواهند ملك و قدرتشان باقی بماند باید تا حدودی زیاد ، مصالح اسلامی را رعایت كنند و می دانستند اگر میلیونها نفر جمعیت از نڟاد های مختلف چه در آسیا، آفریقا و یا اروپا در زیر حكومت واحد در آمده اند فقط به این دلیل است كه فكر می كنند خلفای آنها مسلمانند، به قرآن اعتقاد دارند و الا اولین روزی كه احساس می كنند كه خلیفه خودشان ضد اسلام است ، اعلام استقلال می كردند. معاویه هم شراب می خورد ولی دیده نشده بود در یك مجلس رسمی و علنی شراب خورده یا در حالت مستی وارد شود در حالیكه یزید علناً در مجالس رسمی شراب می خورد و میمون بازی می كرد كه حتی برای میمونش كنیه ای به نام اباقیس بود (خصوصیات یزید را در سه عامل مقدس قیام امام حسین(ع) خواهیم گفت) عكس العمل سوم ارزش بسیار بیشتری از دو عامل قبل دارد و به دلیل همین عامل بود كه این نهضت شایستگی پیدا كرد كه برای همیشه زنده بماند وچون نهضتهای والاتر از نظر تعداد و مسائل دیگر بود مثل همین جنگ ایران و عراق و خود بچه رزمندگان كه در صحنه بودند خون و شهادت و آوارگی و … را دیدند الان بعد از چندین سال بعد از جنگ آن را آهسته به باد فراموشی سپرده اند.

بنابراین اگر از امام بیعت هم نمی خواستند یا از او دعوت نمی كردند باز امام قیام می كردند و ساكت نمی شد چون امام فطرتاً شخصیتی منتقد،  معترض ، انقلابی و قائم نسبت به فسادهای جامعه داشتند.