دانلود ها
برای دانلود اینجا را کلیک کنید.
کتاب فوت و فن های فتوشاپ
برای دانلود اینجا را کلیک کنید.
اصول نگهداری و پرورش مرغ عشق
برای دانلود اینجا را کلیک کنید.
کتاب عجایب هفتگانه
برای دانلود اینجا را کلیک کنید.
کتاب فوت و فن های فتوشاپ
برای دانلود اینجا را کلیک کنید.
اصول نگهداری و پرورش مرغ عشق
برای دانلود اینجا را کلیک کنید.
کتاب عجایب هفتگانه
اي نام تو بهترين سرآغاز، كبوتر با كبوتر غاز با غاز... با سلام خدمت حضار محترم، شكلكها و خندانكها و همكاران ارجمند، نخستين مجلس شوراي شكلكهاي ياهو رو به صورت كاملاً شكلكگرا و دمكراتيك برگزار ميكنيم. بنده رياست جلسه به اتفاق معاونان محترم آقاي هيس و آقاي نكن جلسه رو رسمي اعلام ميكنم تا در مورد موضوع مهم مذاكره با آمريكا بحث كنيم.
احسنت.... احسنت.... احسنت
آقا ما رفتيم خداحافظ اين الان دوباره فرهنگستان باز ميكنه مثل اون دفعه شروع ميكنه به شعر گفتن آبرومونو ميبره. بدرود...
لطفاً همگي هيس. اين هيس يعني بكش زيپو. شمام بشين سرجات، ربطي به شعر نداره.
راس ميگه هيس... آخ جون اين كرسيا چه نرمه، ما هم رفتيم لالا.... خورررر...
خانمها آقايان لطفاً ساكت شين، جلسه رسميه. آقا اون موبايل دستت چيكار ميكنه؟ ناسلامتي اينجا مجلسه؟
الو الو؟ عيال؟.... يه لحظه آقاي معاون اجازه بدين... ببين گوشت خريدم با سبزي الان زير صندليم گذاشتم بوش مجلسو ورداشته ديگه چي بگيرم؟
خجالتم خوب چيزيه آقا؟ خاموش كن اون ماسماسكو، ما رو منتر خودت كردي.
بابا يه خورده مهرورز باشين دلشو نشكنين بذارين زنگشو بزنه حتماً كار واجبيه.
بله دل شكستن هنر نميباشد.
آره حكماً مشغول اجراي دستورات مهرورزيه!
آفرين آره مهرورزي خيلي چيز خوبيه من خودم هر روز صبح نرمش و مهرورزي ميكنم، برا قلب خوبه.
واي ولي خيلي خجالتآوره حرف زدن در مورد كار واجبي.
كدوم واجبي؟ مگه قرار نشد در مورد رابطه با شوروي حرف بزنيم؟
هاهاهاها! واي خدا... بابا اون واجبي رو كه نميگه.
قاه قاه قاه قاه! آقا بحث شروع نشده ناموسي شد.
آخه به ناموس مردم چيكار دارين ديوونهها؟
چون ما نماينده تموم شكلكائيم ديگه. بايد مطلع باشيم بينشون چه خبره؟
هه هه هه پشمك بيمزه نيشتو ببند. به تو چه چه خبره؟
آقايون لطفاً شوخي ديگه بسه. بريم سر اصل مطلب كه بالاخره مذاكره رو ما شروع كنيم يا اونا؟
احسنت.... احسنت.... احسنت
اونا ديگه كيهن؟
شيطون بزرگه ديگه يعني آمريكا.
كي بود گفت شيطان بزرگ؟ كي موي منو آتيش زد؟ در خدمتيم.
ووووي پس آمريكا آمريكا كه ميگن تو بودي؟
امريكاي بيچاره چيكار كنه داش؟ اصلاً بيخيال مذاكره بياين در مورد اين كه مردم بايد چه لباسي بپوشن حرف بزنيم.
من يكي موافقم.
واي چه ناز، منم موافقم. بياين دستورالعمل فشن براي شكلكا صادر كنيم.
نه من ميگم بياين راههاي محدود كردن توليدات فرهنگي مثل موسيقي و اين چيزا رو پيگيري كنيم.
منم موافقم. پس ما براي چي اينجاييم؟
حركات موزون يادتون نره، از اونا كه بهش ميگن رقص...
من ميگم بياين بحث روشنفكري بكنيم. دريدا انقذه خوفه.
اي بابا...
من كه بيتفاوتم، برام فرقي نداره.
بابا برين سر اصل مطلب، اين بحثاي كسلكننده چيه؟
آره برين سر همون بحث اصلي باحالتره.
چيه شمام گفتن آمريكا آب دهنت راه افتاد، نكنه منتظري چيزي بهت بماسه؟
آخ جون پول! بازم 75 ميليون دلاريه؟
به تو چه نفله؟ به تو كه نميدن. چشاشو نيگا عين چيز مرغ.
پس به كي ميدن؟
من كه بيخبرم. اصلاً رو من حساب نكنين. خورررر
واي يه پول قلمبه اين هوا!
آقايون آقايون خواهش ميكنم بس كنين. بحث مذاكره با آمريكاست نه پول گرفتن.
احسنت.... احسنت.... احسنت
من كه در مورد رابطه با بيگانهها كاملاً موافقم.
آقا اين بحث رابطه با شوروي در مورد وارد كردن واجبي چي شد؟
من فكر ميكنم بايد از طريق جنسي رابطه برقرار كنيم.
ها!؟
هه هه هه! همهي بحثاي ما هميشه به اينجا ختم ميشه!
آقا نگفتم؟ همهي بحثا در اين مورد به ما مربوطه.
بامزه بود.
الله اكبر... خدايا توبه، خدايا مارو ببخش.
سبحان الله، استغفرالله...
نچ نچ نچ ... خيلي حرف شرمآوري بود...
من همينجور موندم كه چطور روش شد اينو بگه؟
رابطه جنسي منظورت بازار و جنس و اين چيزاست ديگه؟ اي ناقلا!
هاهاها بابا ايول تو ديگه كي هستي.
ما اينيم ديگه.
من خودم چهار دوره نماينده مجلس بودم شماها هنوز جوجهاين نميفهمين چطور رابطه برقرار كنين.
آقاي فسيل شما اصلاً يه ذره هم روحيهي جوانگرايي ندارين. يعني چي بلد نيستيم؟
بس كنيد بابا وقت داره تموم ميشه هيچ غلطي نكرديم همش داريم دعوا ميكنيم.
آره همديگه رو ببوسين با هم آشتي كنين. سازشكاراي نازنين.
آه ما به نتيجهاي نميرسيم من ميدونم.
آره خيلي خستهكنندهست.
من كه دارم بالا ميارم.
جوش نزن زندگي زيباست.
بسه ديگه تمومش كنين اين حرفا رو. خجالتم خوب چيزيه. با كي دارم حرف ميزنم؟
من كه باهات حرفي ندارم، بيا با دستم صحبت كن.
آره به قول شاعر ميگه: ديگه ازت بدم مياد، عروسك بينمك، بدم مياد، بدم مياد، بدم بدم بدم مياد....
بسسسسسسه سرم رفت با اون صداي نكرهت، بدم مياد بدم مياد، نه كه از تو خيلي خوششون مياد، قيافهشو.
خيلي بدين همهتون. ديگه دوستون ندارم.
تو ديگه اين وسط واسه چي قاط زدي؟
آره اون هميشه دپ ميزنه گريانك بيچاره.
دروغ ميگه مثل سگ! اين گريهش براي اون پولاست.
آقا سگاي بيچاره چيكار كردن مگه؟ يارو مث گاو يه چيزي ميگه...
چخه هوي، آخه يكي غلطي ميكنه به ماآآآآآآ چه ربطي داره؟
من تكذيب ميكنم از الان گفته باشم به من هيچ ربطي نداره.
مسخرهبازي درنيارين ديگه...
چقد زر ميزنن اينا...
بيا جلو ببينم چي گفتي؟ خائن، وطنفروش، از كي پول گرفتي؟
تمومش كنين، لا اله الا الله...
ميزنم تو چشت صداي باقالي پخته بدي ها؟
عجب دعوايي شد؟
آه هميشه آخر هر كار جمعي ماها اينطور ميشه.
خفه شيد، با همهتونم، حتي با خودم.
من آخرش ربط واجبي و مذاكره با شوروي رو با اين بحثا نفهميدم.
تعطيل... آقا تعطيل. مجلس نخواستيم، برين پي كارتون. والسلام.
احسنت.... احسنت.... احسنت
اي خدا بازم اينا ايرانيبازي درآوردن. هر كي يه سازي ميزنه. چرا هيچ وقت هيچي بين ما درست نميشه؟سلام
خواهشا هر عکسی رو توی وبلاگ نذارین.
در ضمن من که مدیر وبلاگم می دونم که هر کسی چه چیزی رو می ذاره فکر نکنین اگه بایه اسم دیگه وارد وبلاگ شدین من نمی فهمم که کیه.
اعتماد به نفس پسران
اين يک بيماری مسری در پسران است . اگر برادر و يا دوست پسر و يا پسر شما اين بيماری را
بگيرد يقين بدانيد که در عرض کمتر از يک هفته کل پسران محل را مبتلا ميکند پس برای
جلوگيری از اين بيماری اگر کسی را مشاهده کرديد که مبتلا است حتمآ او را قرنطينه کنيد.
علايم اين بيماری:
۱-:گذاشتن ريشهای نخ قيطونی.
۲-:طرز نگاه کردن به صورت عجيب غريب.
۳-:تکرار جمله ی هوش پسران بيش ازدختران است .
۴-:ايستادن زياد رو به روی اينه.
۵-:استفاده از جملاتی شبيه همين که گفتم؛حرف من درسته؛حرف مرد حرفه و....
۶-:مخالفتهای پی در پی.
۷-:پايين بردن شخصيت دختران برای تقويت روحيه.
۸-:خواندن اشعار پر محتوا از قبيل پسرا شيرن مثه شمشيرن(دوپينگ).
۹-:روزی ۵۰ دفعه شنيدن پسر پسر قند عسل توسط مامان جون يا کاست ضبط شده توسط
مامان جون.
۱۰-:خواندن کتاب هايی از قبيل:
چگونه اعتماد به نفس خود را بالا بريم؟
انرژی درمانی
تقويت اراده در ۲۰ روز
من بهترينم
و......
پی نوشت: امیدوارم به کسی بر نخوره
حقیقتی کوچک
حقيقتي کوچک براي آناني که مي خواهند زندگي خود را 100% بسازند!!!
اگر
A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z
برابر باشد با
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26
(تلاش سخت) Hard work
H+A+R+D+W+O+ R+K
8+1+18+4+23+ 15+18+11= 98%
*
(دانش) Knowledge
K+N+O+W+L+E+ D+G+E
11+14+15+23+ 12+5+4+7+ 5=96%
*
(عشق) Love
L+O+V+E
12+15+22+5=54%
*
خيلي از ما فکر ميکرديم اينها مهمترين باشند مگه نه؟!!!
پس چه چيز 100% را ميسازد؟؟؟
(پول) Money
M+O+N+E+Y
13+15+14+5+25= 72%
*
(رهبري) Leadership
L+E+A+D+E+R+ S+H+I+P
12+5+1+4+5+18+ 19+9+16=89%
*
پس براي رسيدن به اوج چه کنيم؟
(نگرش) Attitude
1+20+20+9+20+ 21+4+5=100%
*
اگر نگرشمان را به زندگي، گروه و کارمان عوض کنيم زندگي 100% خواهد شد.
نگرش همه چيز را عوض ميکند، نگرشت را عوض کن همه چيز عوض ميشود...
10 سوء تعبير از موفقيت
1- بعضي از مردم به خاطر گذشتهشان، تحصيلاتشان و... موفق نيستند.
هيچ كس نميتواند موفق باشد مگر بخواهد و سپس براي بدست آوردنش بكوشد.
2- افراد موفق اشتباه نميكنند.
آنها هم مثل ما اشتباه ميكنند فقط اشتباهشان را تكرار نميكنند.
3- براي موفق شدن بايد 60 (70، 80، 90 و...) ساعت در هفته كار كرد.
موفقيت به «زياد» انجام دادن كاري ربط ندارد، بلكه بيشتر به «درست» انجام دادن آن ربط دارد.
4- فقط اگر قواعد خاصي را اجرا كنيم موفق ميشويم.
چه كسي قواعد را به وجود ميآورد؟ موقعيتها متفاوتند. گاهي لازم است از قواعد خاصي پيروي كنيم و گاهي نيز بايد قواعد ساخته خودمان را بكار بنديم.
5- اگر كمك بگيريم، اين ديگر موفقيت نيست.
موفقيت به ندرت در تنهايي رخ ميدهد. آنهايي را كه به موفق شدن تو كمك ميكنند، شناسايي كن. تعدادشان كم نيست.
6- بايد خيلي شانس بياوريم تا موفق شويم.
بله، كمي بايد شانس آورد اما بيشتر به كار سخت، دانش و جديت احتياج است.
7- فقط اگر زياد پول درآوريم موفقيم.
پول يكي از نتايج موفقيت است، اما ضامن آن نيست.
8- بايد همه بدانند كه ما موفق هستيم.
شايد با بدست آوردن پول و شهرت بيشتر، افراد بيشتري از كارتان باخبر شوند. اما، حتي اگر شما تنها كسي باشيد كه از اين موضوع باخبريد، هنوز آدم موفقي هستيد.
9- موفقيت، يك هدف است.
موفقيت بعد از رسيدن به اهداف بدست ميآيد. وقتي ميگويي «ميخواهم آدم موفقي شوم» از شما سوال ميكنند: «در چه چيزي؟»
10- به محض اينكه موفق شويم، گرفتاريها هم تمام ميشوند.
شايد فرد موفقي باشي، اما خدا كه نيستي. پستي و بلنديها در پيشاند. از موفقيت امروزت لذت ببر، فردا روز ديگري است.
سنگتراش
روزی، سنگتراشی که از کار خود ناراضی بود و احساس حقارت می کرد، از نزدیکی خانه بازرگـانی رد می شد. در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوکران بازرگان را دید و به حال خود غبطه خورد و با خود گفت: این بازرگان چقدر قدرتمند است! و آرزو کرد که مانند بازرگان باشد.
در یک لحظه، او تبدیل به بازرگانی با جاه و جلال شد. تا مدت ها فکر می کرد که از همه قدرتمند تر است، تا این که یک روز حاکم شهر از آنجا عبور کرد، او دید که همه مردم به حاکم احترام می گذارند حتی بازرگانان. مرد با خودش فکر کرد: کاش من هم یک حاکم بودم، آن وقت از همه قوی تر می شدم!
در همان لحظه، او تبدیل به حاکم مقتدر شهر شد. در حالی که روی تخت روانی نشسته بود، مردم همه به او تعظیم می کردند. احساس کرد که نور خورشید او را می آزارد و با خودش فکر کرد که خورشید چقدر قدرتمند است.
او آرزو کرد که خورشید باشد و تبدیل به خورشید شد و با تمام نیرو سعی کرد که به زمین بتابد و آن را گرم کند.
پس از مدتی ابری بزرگ و سیاه آمد و جلوی تابش او را گرفت. پس با خود اندیشید که نیروی ابر از خورشید بیشتر است، و تبدیل به ابری بزرگ شد.
کمی نگذشته بود که بادی آمد و او را به این طرف و آن طرف هل داد. این بارآرزو کرد که باد شود و تبدیل به باد شد. ولی وقتی به نزدیکی صخره سنگی رسید، دیگر قدرت تکان دادن صخره را نداشت. با خود گفت که قوی ترین چیز در دنیا، صخره سنگی است و تبدیل به سنگی بزرگ و عظیم شد.
همان طور که با غرور ایستاده بود، ناگهان صدایی شنید و احساس کرد که دارد خرد می شود. نگاهی به پایین انداخت و سنگتراشی را دید که با چکش و قلم به جان او افتاده است.
اکبر عبدی همبازی مرحوم حسین پناهی، خاطرهای از همکار سابقش میگوید که خواندن آن خالی از لطف نیست.
اکبرعبدی میگوید: «یک روز سر سریال بودیم. هوا هم خیلی سرد بود. از ماشین پیاده شد بدون کاپشن. گفتم: حسین این جوری اومدی از خانه بیرون؟ نگفتی سرما میخوری؟! گفت: کاپشن قشنگی بود نه؟ گفتم: آره. گفت: من هم خیلی دوستش داشتم ولی سرراه یکی را دیدم که اون هم دوستش داشت و هم احتیاجش داشت. من فقط دوستش داشتم!!!!
تنها چيزي كه مي تونم بگم اينه كه خدا رحمتش كنه
بدترين چيز اين بود كه حتي موقع مرگش هم كسي رو نداشت ...
.......روحش شاد يادش گرامي......
فرض کنيد...
به شما،
(انسان ساده/معمولی/ بازاری/دانشمند/محقق/سياسی)
اين امکان را ميدهند که
يک رييس برای دنيا انتخاب کنيد که بتواند
دنيا را به بهترين وجه رهبری کرده، صلح، ترقی
و خوشبختی برای بشريت به ارمغان بياورد.
بين اين سه داوطلب کدام را انتخاب ميکنيد؟
قبلا يک سئوال:
شما مشاور و مددکار اجتماعی هستيد...
زن حامله ای ميشناسید که هشت فرزند دارد.
سه فرزند او ناشنوا، دو فرزند کور و يکی عقب مانده هستند.
در ضمن اين خانم خود مبتلا به مرض مهلک سيفيليس است.
از شما مشورت ميخواهد که آيا سقط جنين بکند يا خير...
با تجارب زندگی که داريد به ايشان چه پيشنهاد ميکنيد؟
خواهيد گفت کورتاژ کند؟
فعلا برويم سراغ سه نامزد رياست بر جهان
شخص اول
او با سياستمداران رشوه خوار و بدنام کار ميکند،
از فالگير، غيب گو و منجم مشورت ميگيرد.
در کنار زنش دو معشوقه دارد. شديدا سيگاری بوده
و روزی هم ده ليوان مشروب (مارتينی) ميخورد.
شخص دوم
از دو محل کار اخراج شده، تا ساعت 12 ظهر ميخوابد، در مدرسه چند بار رفوزه شده.
در زمان جوانی ترياک ميکشيده و تحصيلات آنچنانی ندارد.
ايشان روزی هم يک بطر ويسکی ميخورد، بی تحرک و چاق است.
شخص سوم
دولت کشورش به ايشان مدال شجاعت داده. گياه خوار بوده و دارای سلامتی
کامل است. به سيگار و مشروب اکيدا دست نميزند
و در گذشته هيچگونه رسوايي ببار نياورده.
به چه کسی رای ميدهيد؟
جواب ها رو تو ادامه مطلب ببینید.
نظر فراموش نشه.....
پسر بچه اي بود كه اخلاق خوبي نداشت .
پدرش جعبه اي ميخ به او داد و گفت هربار كه عصباني مي شوي بايد يك ميخ به ديوار بكوبي .
روز اول ، پسر بچه 37 ميخ به ديوار كوبيد .
طي چند هفته بعد ، همان طور كه ياد مي گرفت چگونه عصبانيتش را كنترل كند ، تعداد ميخ هاي كوبيده شده به ديوار كمتر مي شد . او فهميد كه كنترل عصبانيتش آسان تر از كوبيدن ميخ ها بر ديوار است ...
بالاخره روزي رسيد كه پسر بچه ديگر عصباني نمي شد .
او اين مسئله را به پدرش گفت و پدر نيز پيشنهاد داد هر بار كه مي تواند عصبانيتش را كنترل كند ، يكي از ميخ ها را از ديوار در آورد .
روز ها گذشت و پسر بچه بالاخره توانست به پدرش بگويد كه تمام ميخ ها را از ديوار بيرون آورده است .
پدر دست پسر بچه را گرفت و به كنار ديوار برد و گفت :
« پسرم ! تو كار خوبي انجام دادي و توانستي بر خشم پيروز شوي .
اما به سوراخ هاي ديوار نگاه كن .
ديوار ديگر مثل گذشته اش نمي شود .
وقتي تو در هنگام عصبانيت حرف هايي مي زني ، آن حرف ها هم چنين آثاري به جاي مي گذارند .
تو مي تواني چاقويي در دل انساني فرو كني و آن را بيرون آوري .
اما هزاران بار عذر خواهي هم فايده ندارد ؛ آن زخم سر جايش است .
زخم زبان هم به اندازه زخم چاقو دردناك است .
در راستای اینکه بحران بی شوهری در جامعه امروز بوجود آمده کلیه خانمهای محترم می تونن از روش های زیر استفاده کنن و البته مراقب باشن که سوءاستفاده نکنن
?ـ روش کوزه ایی : همان روش قرن های قدیم که دختر کوزه به دوش به سمت رودخانه می رفت پسر به کوزه می خوره کوزه بشکست و بعد چنین گفته اند که : اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی
نتیجه گیری : بحران ازدواج حال حاضر بخاطر لوله کشی شدن آبه .
?ـ روش عرفانی : چهل شبانه روز جلوی خونه رو آب و جارو میکنی و ده تا شمع روشن میکنی شکلات بین مردم تقسیم میکنی تا مرد آرزوهات بیاد.
نتیجه گیری : در صورت کمبود شمع میتونین فانوس هم روشن کنین .
?ـ روش سوسکی : بخاطر ترس از یه سوسک که حتی میتونی خودت اون رو تو خونه یا کوچه کار بزاری همچین محکم میپری تو بغلش و بهش می چسبی که هیچ جور نتونه تو رو از خودش جدا کنه .
نتیجه گیری : با تشکر از کلیه سوسک های محترم مقیم مرکز و حومه .
?ـ روش تیپ : انواع تیپ های مختلف روی خودت پیاده میکنی بیست و دو کیلو لوازم آرایش روی خودت خالی میکنی و سعی میکنی تا آنجا که ممکن است لباس ها مورد توجه باشند طوری که هرکس که تو خیابونه مجبور بشه حتما یک بار شما را نگاه کنه بعد گوشه خیابون می ایستی تا شوهر مناسب سوارت کنه .
نتیجه گیری : خطر احتمال از بین رفتن آبروی چندین و چند ساله تان وجود دارد اما چون به خاطر ازدواج است مسئله نیست این دفه !
? ـ روش خر خونی : تو کلاس و مدرسه و دانشگاه نمره بیست کلاس میشی بلاخره تو کل سال های مدرسه یه خر خون دیگه پیدا میشه که بیاد سراغت و باعث بشه که نترشی .
نتیجه گیری : اگه شوهر پیدا نشد تا مقطع دکترا ادامه بدین و بعد ترک تحصیل کنین.
? ـ روش مایه داری : با دوستان توی انواع پارتی های شبانه و پیست های اسکی و باشگاه های بیلیارد و بولینگ هر کوفت و زهر مار دیگری که میتونی شرکت میکنی و حواست فقط به یه شوهر مناسب هست تا چیز های دیگه .
نتیجه گیری : سعی کنین همیشه چند میلیون در کیف خود داشته باشین.
?ـ روش مذهبی : توی انواع مجالس مختلف مذهبی شرکت میکنی توی هیچ چیز کم نمی آری جایی نیست که مراسمی باشه و تو اونجا نباشی تا بلاخره یه شوهر گیرت بیاد .
نتیجه گیری : التماس دعا خواهر .
? ـ روش فامیلی : یه کاغذ بر میداری و اسم تمام پسرهای فامیل از سن پنج تا پنجاه ساله رو که ازدواج نکردنن رو روش می نویسی بعد شروع به بررسی و تفکیک میکنی و اونهایی که شرایط را دارن رو انتخاب میکنی و یه برنامه ریزی برای عملیات تاکتیکی که بلاخره یه کدوم رو خفت کنی .
نتیجه گیری : می تونین روی یه بچه پنج ساله برای بیست سال آینده برنامه بریزین
? ـ روش نامردی : جلوی یکی از این ماشین های پلیس یه دفعه می پری پسره رو میگیری تو بغلت و دستت رو میکنی تو دستش و ازش… (سانسور ) میگیری تا بعد از تعهد توی کلانتری مجبور بشه که باهات ازدواج کنه . البته این روش برای اونهایی است که از کلیه روش های بالا نا امید شده اند.
نتیجه گیری : در تعهد نامه کلانتری حتما مقدار مهریه را ذکر کنین
چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یک بیمارستان معروف، بیماران یک تخت بخصوص در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه جان می سپردند و این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت وضعف مرض آنان نداشت.
این مسئله باعث شگفتی پزشکان آن بخش شده بود به طوری که بعضی آن را با مسائل ماورای طبیعی و بعضی دیگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد دیگر در ارتباط می دانستند.
کسی قادر به حل این مسئله نبود که چرا بیمار آن تخت درست در ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه می میرد.
به همین دلیل گروهی از پزشکان متخصص بین المللی برای بررسی موضوع تشکیل جلسه دادند و پس از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالاخره تصمیم بر این شد که در اولین یکشنبه ماه، چند دقیقه قبل از ساعت ۱۱ در محل مذکور برای مشاهده این پدیده عجیب و غریب حاضر شوند.
در محل و ساعت موعود، بعضی صلیب کوچکی در دست گرفته و در حال دعا بودند، بعضی دوربین فیلمبرداری با خود آورده و ...
دو دقیقه به ساعت ۱۱ مانده بود که « پوکی جانسون» نظافتچی پاره وقت روزهای یکشنبه وارد اتاق شد. دوشاخه برق دستگاه حفظ حیات
( Life support system) را از پریز برق درآورد و دوشاخه جاروبرقی خود را به پریز زد و مشغول کار شد ...!
آماده اید؟

سوأل اول:
فرض کنید در یک مسابقه دوی سرعت شرکت کرده اید. شما از نفر دوم سبقت می گیرید حالا نفر چندم هستید؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
پاسخ:
اگر پاسخ دادید که نفر اول هستید، کاملاً در اشتباه هستید! اگر شما از نفر دوم سبقت بگیرید، جای او را می گیرید و نفر دوم خواهید بود.
سعی کن تو سوأل دوم بهتر جواب بدهید
***
برای پاسخ به سوأل دوم، باید زمان کمتری را نسبت به سوأل اول فکر کنی.
سوأل دوم:
اگر شما توی همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگیرید، نفر چندم خواهید شد؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
جواب:
اگر جواب شما این باشه که شما یکی مانده به آخر هستید، باز هم در اشتباهید. بگید ببینم شما چه طور می تونید از نفر آخر سبقت بگیرید؟
(اگر شما از نفر آخر عقب تر باشید، خوب شما نفر آخر هستید و از خودتون می خواهید سبقت بگیرید؟)
شما در این مورد خیلی خوب کار نمی کنید، نه؟
سوأل سوم:
ریاضیات فریبنده! این سوأل رو فقط ذهنی حل کنید. از قلم و کاغذ و ماشین حساب استفاده نکنید.
عدد 1000 رو فرض کنید. 40 رو به اون اضافه کنید. حاصل رو با یک 1000 دیگه جمع کنید. عدد 30 رو به جواب اضافه کنید. با یک هزار دیگه جمع کنید. حالا 20 تا دیگه به حاصل جمع، اضافه کنید. 1000 تای دیگه جمع کنید و نهایتاً 10 تا دیگه به حاصل اضافه کنید. حاصل جمع بالا چنده؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
جواب :
به عدد 5000 رسیدید؟ جواب درست 4100 است.
باور ندارید؟ با ماشین حساب حساب کنید.
مشخصاً امروز روز شما نیست. شاید بتونید سوأل آخر رو جواب بدید. تمام سعی خودتون رو بکنید. آبروتون در خطره!
سوأل چهارم:
پدر ماری، پنج تا دختر داره: 1-Nana 2- Nene 3- Nini 4- Nono.
اسم پنجمی چیه؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
جواب: Nunu؟
نه! البته که نه. اسم دختر پنجم ماری هستش. یک بار دیگه سوأل رو بخونید
صدفی به صدف دیگری گفت : درد عظیمی در درون دارم. سنگین وگرد است وآزارم می دهد. صدف دیگر با غرور ونخوت گفت آسمان و دریا را شکر که من دردی ندارم من چه از درون وچه از بیرون سالم سالمم
در همان لحضه خرچنگی که از کنارشان می گذشت ،گفتگوی آن دو صدف را شنید وبه آن صدفی که از بیرون و درون سالم بود گفت ، بله سالم وسر حالی اما حاصل درد رفیقت مرواریدی بسیار زیباست
جبران خلیل جبران

از بدو تولد موفق بودم. وگرنه پام به اين دنيا نمي رسيد. از همون اول کم نياوردم. با ضربه ي دکتر چنان
گريه اي کردم که فهميد جواب"هاي". "هوي"است.
هيچوقت نگذاشتم هيچ چيز شکستم بدهد.پي در پي شير مي خوردم و به درد دلم توجه نمي کردم!
اين شد که وقتي رفتم مدرسه از همه ي همسن و سالهاي خودم بلندتر بودم و همه ازم حساب مي
بردند.
هيچوقت درس نخوندم. هروقت نوبت من شد که برم پاي تخته زنگ مي خورد. هر صفحه اي از کتاب رو
که باز مي کردم جواب سوالي بود که معلمم از من مي پرسيد.
اين بود که سال سوم دبيرستان که بودم معلمم که من را نابغه مي دانست منو فزستاد المپياد رياضي!
تو المپياد مدال طلا بردم! آخه ورق من گم شده بود و يکي از ورقه ها بي اسم بود. منم گفتم اسممو
يادم رفته بنويسم!
بدون کنکور وارد دانشگاه شدم.هنوز يک ترم نگذشته بود که توي راهروي دانشگاه يه دسته ي عينک پيدا
کردم. اومدم بشکنمش که خانومي سراسيمه خودش را به من رسوند و از اينکه دسته ي عينکش را پيدا
کرده بودم حسابي تشکر کرد و گفت:نيازي به صاف کردنش نيست. زحمت نکشيد!
اين شد که هر وقت چيزي از زمين بر ميداشتم يهو جلوم سبز مي شد و از اينکه گمشده اش را پيدا کرده
بودم حسابي تشکر مي کرد.
بعدا توي دانشگاه پيچيد:دختر رئيس دانشگاه عاشق ناجي اش شده. تازه فهميدم که اوم دختر کيه و
اون ناجي کيه!
يک روز که براي روز معلم براي يکي از استادام گل برده بودم يکي از بچه ها دسته گلم رو از پنجره شوت
کرد بيرون. منم سرک کشيدم ببينم کجاست که ديدم افتاده تو بغل اون دختره!
خلاصه اين شد ماجراي خواستگاري ما و الان هم استاد شمام!
کسي سوالي نداره؟!

مهم نيست چند بهار در کنار هم زندگي کنيم باور کنيد
مهم اين است که يادمان باشد عمرمان کوتاه است
در پايان زندگي خيلي از ما خواهيم گفت:
کاش فقط چند لحظه بيشتر فرصت داشتيم تا خوب بهم نگاه کنيم
و همه ناگفته هاي مهر آميز يک عمر را در چند ثانيه بگوييم
اي کاش با خاطره ها زندگي نميکرديم.
برای دیدن بقيه عکس ها به ادامه مطلب یه سر بزنین![]()
|
میخواهم بگویم ......
فقر همه جا سر میكشد ....... فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست ...... فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست ..... طلا و غذا نیست ....... فقر ، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفتهء یك كتابفروشی می نشیند ...... فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ، كه روزنامه های برگشتی را خرد میكند ...... فقر ، كتیبهء سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند ..... فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود ..... فقر ، همه جا سر میكشد ........ فقر ، شب را " بی غذا " سر كردن نیست .. فقر ، روز را " بی اندیشه" سر كردن است... |
امشب چه شبي ست ؟؟؟؟
دوشنبه بعد از كلاس رياضي تو خيابون كه مي رفتيم يه مرد ژوليده با يه چوب دستي به طرفمون اومد و گفت : شب احياس يه كمكي بكنين، و ما بي تفاوت از كنارش رد شديم كه يهو متوجه شديم با چوب دستيش دنبالمونه ،ما اونقد ترسيده بوديم ؛كه از دستش فرار كرديم. يكم جلوتر يه بچه كوچولو گفت: «خانوم عيدي بده!!!!!!!!!!!!!!!!!»جالب اينجاس كه ظاهر خيابون نشون مي داد ؛«محرمه>
آخر ما نفهميديم امشب ،چه شبيست ؟؟؟؟ احياس ،عيده يا محرمه
به نظر شما يه روز با حال چه روزيه؟؟؟؟؟؟؟
به نظر من يه روز با حال روزي كه وارد دانشكده اي بشي كه تا دیروز چايي هم نمي داد حالا با يه ميزپر از شله زرد و چاييو خرما ازت پذيرايي كنه بعد امتحان شيمي استادصادقي با پا در ميوني رئيس دانشكده كنسل بشه
اخر سرم با شيريني و شربت بجه هاي جامعه از دانشكده بيرون بياي !!!!!!!!!!
سلام برو بچس فرا رسیدن تاسوعا وعاشورای حسینی ر وبه همتون تسلیت می گم تو این شبای عزاداری مارو یادتون نره
در تصویر زیر پنج شکل براى شما مشخص شده و شما باید با کشف ارتباط واقعا" منطقى بین این شکل ها شکل ششم را حدس بزنید. با خودتون رو راست باشید و تا زمانی که از دونستن یا ندونستن جواب مطمئن نشدید به تصویر بعدی که جواب هست نگاه نکنید.
اول خوب فکر کنید و بعد جواب رو نگاه کنید . . .
...
..
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
جواب تست در ادامه مطلب: