سال نو مبارک!!

 

پیشاپیش فرا رسیدن سال نو را به شما مهندسین بهداشت محیط تبریک می گویم.

 

 

 

 

رفتم مرا ببخش....

رفتم مرا ببخش و نگو او وفا نداشت ،راهي بجز گريز برايم نمانده بود

 

اين عشق آتشين پر از درد بي اميد، در وادي گناه و جنونم کشانده بود

 

رفتم که داغ بوسه پر حسرت تورا ،با اشکهاي ديده ز لب شستوشو دهم

 

من شهره گشته ام به هوس بازي و گناه،ديگرچه قدرتي که به خود آبرودهم

 

رفتم مگو ،مگو که چرا رفت ننگ بود ،عشق منو نياز تو و سوز و ساز ما

 

از پرده خموش و ظلمت چو نور صبح بيرون فتاده بود به يکباره راز ما

 

رفتم که گم شوم چو يکي قطره اشک گرم در لابه لاي دامن شبرنگ زندگي

 

رفتم که در سياهي يک گور سردو تار، فارغ شوم زکشمکش جنگ زندگي

 

من از دو چشم روشن و گريان گريختم ،از خنده هاي وحشي طوفان گريختم

 

در بستر وصال به آغوش سرد هجر، از حرف تلخ ديده وجدان گريختم

 

اي سينه در حرارت سوزان خود بسوز ديگر سراغ شعله آتش زمن مگير

 

مي خواستم که شعله شوم سرکشي کنم

 

مرغي شدم به کنج قفس خسته و اسير

 

روحي مشوشم که شبي بي خبر ز خويش

 

بر دامن سکوت به تلخي گريستم

 

نادم ز کرده ها و پشيمان ز گفته ها

 

ديدم که لايق تو و عشق تو نيستم....

 

شبیه بهار

زمستان با آخرین دانه های برف کم کم سفره ی سپید دلش رابر می چیند ، و زمین را برای تحولی بزرگ اماده می کند.....بهار......

آرزو که عیب نیست ! ما تشنه ی آنیم که سفره ی دلمان راگنجی آرام زیر نگاه زلال تو پهن کنیم ، و خدا خدا می کنیم به خاطر کارهایمان از ما دور نشده باشی.

دنیا، مصلح می خواهد. ما هر وقت دلمان بگیرد سر بر شانه های انتظار می گذاریم و به تو می اندیشیم که نجات دهنده ی مردمان این روزگاری.......و می آیی عیناً شبیه بهار

سَلامٌ عَلی آل یاسین.............السلامُ علیکَ یا داعیَ الله...

 

....توحاضری بی آنکه غیبت کرده باشی....

دانلود اسلایدهای اپیدمیولوژی 11/12/89

دانلود اسلاید های جلسه چهارم اپیدمیولوژی

برای دانلود روی عبارت زیر کلیک کنید.

Download G4

علت دیوانگی

پزشک قانونی به بیمارستان دولتی سرکی کشید و مردی را میان دیوانگان دید که به نظر خیلی باهوش می آمد.وی را صدا زد و با کمال مهربانی پرسی:می بخشید آقا شما را به چه علت به تیمارستان آوردند؟

مرد در جواب گفت:آقای دکتر بنده زنی گرفتم که دختری ۱۸ ساله داشت. روزی پدرم از این دختر خوشش آمد و او را گرفت.ازآن روز به بعد زن من،مادر زن پدر شوهرش شد و چندی بعد دختر زن من که زن پدرم بود ، پسری زائید که نامش را چنگیز گذاشتند.چنگیز برادر من شد.زیرا پسر پدرم بود.اما در همان حال چنگیز نوه زنم بود و از این قرار نوه من هم می شد و من پدر بزرگ برادر ناتنی خود شده بودم.

چندی بعد زن من پسری زائید و از آن روز زن پدرم خواهر ناتنی پسرم و حتی مادر بزرگ او شد. درصورتی که پسرم ، برادر مادربزرگ خود و حتی نوه او بود.از طرفی چون مادر فعلی من یعنی دختر زنم خواهر پسرم می شود ، بنده ظاهرا خواهرزاده پسرم شده ام.

حالا آقای دکتر اگر شما هم به چنین مصیبتی گرفتار می شدید آیا کارتان به تیمارستان نمی کشید؟

روز ملی بهداشت محیط مبارک!!!

۱۱ اسفند روز ملی مهندسی بهداشت محیط بر تمامی مهندسین بهداشت محیط مبارک!

چت با خدا.....

گفتم: خسته ام

گفتی: لا تقنطوا من رحمة الله

¤¤از رحمت خدا نا امید نشوید¤¤


گفتم:هیشکی نمیدونه تو دلم چی می گذره

گفتی:ان الله یحول بین المرء و قلبه

¤¤خدا حائل هست بین انسان و قلبش!¤¤


گفتم:غیر از تو کسی رو ندارم

گفتی:نحن اقرب الیه من حبل الورید

¤¤ما از رگ گردن به انسان نزدیک تریم¤¤


گفتم: ولی انگار منو فراموش کردی!

گفتی:فاذکرونی اذکرکم

¤¤منو یاد کنید تا یاد شما باشم¤¤


گفتم:تا کی باید صبر کرد؟

گفتی:و ما یدریک لعل الساعه تکون قریبا

¤¤تو چه می دونی!شاید موعدش نزدیک باشه¤¤


گفتم:تو بزرگی و نزدیکیت برای من کوچیک خیلی دوره!تا اون موقع چیکار کنم؟

گفتی:و اتبع ما یوحی الیک و اصبر حتی یحکم الله

¤¤کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه¤¤


گفتم:خیلی خونسردی!تو خدایی و صبور!من بنده ات هستم و ظرف صبرم کوچیک....یه اشاره کنی تمومه!

گفتی:عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم

¤¤شاید چیزی که تو دوست داری ، به صلاحت نباشه¤¤


گفتم:انا عبدک الضعیف الذلیل...اصلا چطور دلت میاد؟

گفتی:ان الله بالناس لرئوف رحیم

¤¤خدا نسبت به همه ی مردم- نسبت به همه - مهربونه¤¤


گفتم:اصلا بی خیال! توکلت علی الله

گفتی:ان الله یحب المتوکلین

¤¤خدا اونایی رو که توکل می کنن دوست داره¤¤

 

¤¤¤¤¤¤التماس دعا¤¤¤¤¤¤

¤¤¤¤¤¤¤¤¤