به عزيزانمان بگوييم که دوستشان داريم!!!!!!!

¤¤به عزيزانمان بگوييم که دوستشان داريم¤¤

 ارزشمندترين چيزهاي زندگي معمولا ديده نمي‌شوند و يا لمس نمي‌گردند، بلکه در دل حس مي‌شوند.پس از 21 سال زندگي مشترک همسرم از من خواست که با زن ديگري براي شام و سينما بيرون بروم. زنم گفت که مرا دوست دارد ولي مطمئن است که اين زن هم مرا دوست دارد و از بيرون رفتن با من لذت خواهد برد. زن ديگري که همسرم از من مي‌خواست که با او بيرون بروم مادرم بود که 19 سال پيش از اين بيوه شده بود ولي مشغله‌هاي زندگي و داشتن 3 بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقي و نامنظم به او سر بزنم.

آن شب به او زنگ زدم تا براي سينما و شام بيرون برويم. مادرم با نگراني پرسيد که مگر چه شده؟ او از آن دسته افرادي بود که يک تماس تلفني شبانه و يا يک دعوت غير منتظره را نشانه يک خبر بد مي‌دانست. به او گفتم: بنظرم رسيد بسيار دلپذير خواهد بود که اگر ما دو نفرامشب را با هم باشيم. او پس از کمي تامل گفت که او نيز از اين ايده لذت خواهد برد.آن جمعه پس از کار وقتي براي بردنش مي‌رفتم کمي عصبي بودم. وقتي رسيدم ديدم که او هم کمي عصبي بود کتش را پوشيده بود و جلوي درب ايستاده بود، موهايش را جمع کرده بود و لباسي را پوشيده بود که در آخرين جشن سالگرد ازدواجش پوشيده بود. با چهره‌اي روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد. وقتي سوار ماشين مي‌شد گفت که به دوستانش گفته امشب با پسرم براي گردش بيرون مي‌روم و آنها خيلي تحت تاثير قرار گرفته‌اند و نمي‌توانند براي شنيدن ماوقع امشب منتظر بمانند.

ما به رستوراني رفتيم که هر چند لوکس نبود ولي بسيار راحت و دنج بود. دستم را چنان گرفته بود که گويي همسر رئيس جمهور بود. پس از اينکه نشستيم به خواندن فهرست رستوران مشغول شدم. هنگام خواندن از بالاي فهرست نگاهي به چهره مادرم انداختم و ديدم با لبخندي حاکي از يادآوري خاطرات گذشته به من مي‌نگرد، و به من گفت يادش مي‌آيد که وقتي من کوچک بودم و با هم به رستوران مي‌رفتيم او بود که فهرست رستوران را مي‌خواند. من هم در پاسخ گفتم که حالا وقتش رسيده که تو استراحت کني و بگذاري که من اين لطف را در حق تو بکنم.

هنگام صرف شام مکالمه قابل قبولي داشتيم، هيچ چيز غير عادي بين ما رد و بدل نشد بلکه صحبتها پيرامون وقايع جاري بود و آنقدر حرف زديم که سينما را از دست داديم. وقتي او را به خانه رساندم گفت که باز هم با من بيرون خواهد رفت به شرط اينکه او مرا دعوت کند و من هم قبول کردم. وقتي به خانه برگشتم همسرم از من پرسيد که آيا شام بيرون با مادرم خوش گذشت؟ من هم در جواب گفتم خيلي بيشتر از آنچه که مي‌توانستم تصور کنم.

چند روز بعد مادرم در اثر يک حمله قلبي شديد درگذشت و همه چيز بسيار سريعتر از آن واقع شد که بتوانم کاري کنم. کمي بعد پاکتي حاوي کپي رسيدي از رستوراني که با مادرم در آن شب در آنجا غذا خورديم بدستم رسيد. يادداشتي هم بدين مضمون بدان الصاق شده بود: نمي‌دانم که آيا در آنجا خواهم بود يا نه ولي هزينه را براي 2 نفر پرداخت کرده‌ام يکي براي تو و يکي براي همسرت. و تو هرگز نخواهي فهميد که آن شب براي من چه مفهومي داشته است، دوستت دارم پسرم.

در آن هنگام بود که دريافتم چقدر اهميت دارد که بموقع به عزيزانمان بگوييم که دوستشان داريم و زماني که شايسته آنهاست به آنها اختصاص دهيم. هيچ چيز در زندگي مهمتر از خدا و خانواده نيست. زماني که شايسته عزيزانتان است به آنها اختصاص دهيد زيرا هرگز نمي‌توان اين امور را به وقت ديگري واگذار نمود. اين متن را براي همه کساني که والديني مسن دارند بفرستيد. به يک کودک، بالغ و يا هرکس با والديني پا به سن گذاشته. امروز بهتر از ديروز و فرداست.

دعوای حافظ و صائب و شهریار

دعوایی که بین حافظ و صائب و  شهریار بر سر "آن ترک شیرازی"  اتفاق افتاده:

 

 به قول حضرت حافظ:

 اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را                                     به خال هندو اش بخشم سمرقند و بخارا را

 

 

 و صائب در جواب می گوید:

هر آنکس چیز می بخشد، ز جان خویش  می بخشد                 نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

 اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را                                  به خال هندو اش بخشم سر و دست و تن  و پا را

 

 

  و شهریار در جواب می گوید:

 

 هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می  بخشد                   نه چون صائب که می بخشد سر و دست و  تن و پا را

 سر و دست و تن و پا را به خاک گور می  بخشند                  نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله  دلها را

 اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل  ما را                             به خال هندو اش بخشم تمام روح و  اجزا را

  

 و دوستی گوید:

 

 هر آن کس چیز می بخشد، به زعم خویش  می بخشد            یکی شهر و یکی جسم و یکی هم روح و اجزا را

 کسی چون من ندارد هیچ در دنیا و در  عقبا                              نگوید حرف مفتی چون ندارد تاب  اجرا را

 

90  با  90  تا  خوبی

 

 

 

 

موقع تحویل سال به فکر همکلاسی ها باشین ها!

همکلاسی ها یادتون نره ها!

ان شاء الله سال ۹۰ بهترین سال زندگی تون باشه

 

 

                            عیدتون    مبارک

 

 

تبلیغات خلاقانه

تبلیغات خلاقانه

ادامه نوشته