روز مادر ملکه جشن های جهان

 

 

 

پیامبر اکرم-ص:

هر کس پیشانی مادر خویش را ببوسد، از آتش جهنم دور می ماند . . .
در بین روزها و جشن های خاص در جهان، روز مادر جایگاه ویژه ای دارد و در همه کشورها تقریباً به یک شکل برگزار می شود: همه تلاش می کنند با دادن هدیه ای مادر خود را خوشحال کنند. هر چند در تمامی کشورها عده ای در این مورد هم عقیده اند که روز مادر به نمایشی صرفاً مادی تبدیل شده و هدف اولیه آن فراموش شده است. تاریخ و سنن برگزاری این جشن در کشورهای جهان متفاوت اما اصل آن در همه جا یکسان است: روز مادر برای بزرگ و کوچک موقعیتی است برای ابراز عشقی که نسبت به مادر خود دارند…
ادامه نوشته

روز مادر يعني چي؟!

روز مادر يعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو، صبوری!

روز مادر يعنی به تعداد همه روزهای آينده تو ،دلواپسی!

روز مادر يعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بيداری !

روز مادر يعنی بهانه  بوسيدن خستگی دستهايی که عمری به پای باليدن تو چروک شد

روز مادر يعنی بهانه در آغوش کشيدن زنی که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود

روز مادر يعنی باز هم بهانه مادر گرفتن....

عكس هايي جالب و ديدني از خطرناک ترین جاده جهان

بنا بر گزارش انجمن بین المللی سفرهای امن جاده ای، عنوان خطرناک ترین جاده دنیا به جاده یونگاس

در بولیوی آمریکای جنوبی تعلق می گیرد

د

 

خدایم را لا به لای طوفان یافتم!

پسر نوح به خواستگاری دختر هابیل رفت. دختر هابیل جوابش کرد و گفت: نه، هرگز؛ همسری ام را

سزاوار نیستی؛ تو با بدان نشستی و خاندان نبوتت گم شد. تو همانی که بر کشتی سوار نشدی.

خدا را نادیده گرفتی و فرمانش را. به پدرت پشت کردی، به پیمان و پیامش نیز.

غرورت، غرقت کرد. دیدی که نه شنا به کارت آمد و نه بلندی کوه ها!

پسر نوح گفت: اما آنکه غرق میشود، خدا را خالصانه تر صدا می زند، تا آنکه بر کشتی سوار است.

 من خدایم را لابه لای طوفان یافتم، در دل مرگ و سهمگینی سیل.

دختر هابیل گفت: ایمان ، پیش از واقعه به کار می آید. در دل آن هول و هراسی که تو گرفتار شدی،

 هر کفری بدل به ایمان می شود. آنچه تو به آن رسیدی، ایمان به اختیار نبود، پس گردنی خدا بود که

گردنت را شکست.

پسر نوح گفت: آنها که بر کشتی سوارند، امنند و خدایی کجدار و مریض دارند که به بادی ممکن است

از دستشان برود. من اما آن غریقم که به چنان خدای مهیبی رسیدم که با چشمان بسته نیز لمسش

میکنم. خدای من چنان خطیر است که هیچ طوفانی آن را از کفم نمی برد.

دختر هابیل گفت: باری، تو سرکشی کردی و گناهکاری. گناهت هرگز بخشیده نخواهد شد.

پسر نوح خندید و خندید و خندید و گفت: شاید آنکه جسارت عصیان دارد، شجاعت توبه نیز

داشته باشد. شاید آن خدا که مجال سرکشی داد، فرصت بخشیده شدن هم داده باشد!

دختر هابیل سکوت کرد و سکوت کرد و سکوت کرد و آنگاه گفت: شاید. شاید پرهیزکاری من به ترس و

تردید آغشته باشد، اما نام عصیان تو دلیری نبود. دنیا کوتاه است و آدمی کوتاه تر. مجال آزمون و

خطا این همه نیست. پسر نوح گفت: به این درخت نگاه کن. به شاخه هایش. پیش از آنکه دستهای

درخت به نور برسند. پاهایش تاریکی را تجربه کرده اند. گاهی برای رسیدن به خدا باید از پل گناه گذشت.

من اینگونه به خدا رسیدم. راه من اما راه خوبی نیست. راه تو زیباتر است، راه تو مطمئن تر، دختر هابیل!

پسر نوح این را گفت و رفت. دختر هابیل تا دوردستها تماشایش کرد و سالهاست که منتظر است و

سالهاست که با خود می گوید: آیا همسریش را سزاوار بودم! 

مادر

 

تقدیم به همه مادرای خوب دنیا

چه اونایی که تو این دنیان

چه اونایی که از آسمون نگاهشون نگران بچه هاشونه

                      

مادر تنها کسیه که میتونی براش ناز کنی، سرش داد وبیداد راه

بندازی ُ باهاش قهرکنی!!! اما با اینکه تومقصر بودی بازم

 با یه بشقاب غذا،با لبخند میادو میگه:با من قهری

 با غذا که قهر نیستی

(زمانی که شایسته عزیزانمان(خانواده)است را به فردا نگذاریم!!!
چون که هیچوقت زمان به عقب برنمیگردد تا وجودشان را از نو حس کنیم!!
مخصوصا مادر!!!)

نیا باران

نیا باران
زمین جای قشنگی نیست؛
من از جنس زمینم خوب میدانم، که:
دریا، جاده ی تو؛ ماهی بیچاره را در تور ماهیگیر گم کرد...
نیا باران
زمین جای قشنگی نیست؛
من از جنس زمینم خوب میدانم، که:
گل در عقد زنبور است، اما یک طرف سودای بلبل؛

 یک طرف بال و پر پروانه را هم دوست میدارد...
نیا باران
زمین جای قشنگی نیست؛
من از جنس زمینم، خوب میدانم، که:
اینجا جمعه بازار است و دیدم عشق را در بسته های زرد کوچک نسیه میدادند...
نیا باران
زمین جای قشنگی نیست؛
من از جنس زمینم خوب میدانم:
در اینجا قدر مردم را به جو اندازه میگیرند...
نیا باران
پشیمان میشوی از آمدن؛
زمین جای قشنگی نیست؛
در ناودان ها گیر خواهی کرد...
نیا باران
در اینجا قدر نشناسند مردم؛
در اینجا شعر حافظ را به فال کولیان در به در اندازه میگیرند...
نیا باران... نیا باران... نیا باران

گشنه!!!!

ما فدائیان راه انقلاب                                            پیروان مکتب نون کباب

گشنگی برده زما تاب و توان                                  گشنمونه گشنمونه الامان(۲)

گشنه ام من گشنه ام من گشنه از روز الستم          میخورم من میخورم من هرچه که آید به دستم(۲)

سفره افتادن همانو غم همان                                ناله ی معده همان ماتم همان

تکه ای نان نیست توی سفرمان                             گشنمونه گشنمونه الامان(۲)

گشنه ام من گشنه ام من گشنه از روز الستم          میخورم من میخورم من هرچه که آید به دستم(۲)

عکس هایی از نقاشی های بسیار زیبا و هنری بر روی دست

o5ecy4kcq9cctvzxcjcz.jpg

dbcji9ws9odmcsi8hny.jpg

siytcq9nzyqmtxfxn9.jpg

w40i4453gd23vpx76f0f.jpg

4ltx7rx1d9muto1gz54h.jpg

n3wm5ks9x6vfd8mmgle.jpg

psqvhckwikzt24lglp0w.jpg

vql4z9egm4kf14byfh6f.jpg

o8f371avru8lk2jyzlje.jpg

fvvtueosqweeqfhjywe0.jpg

4yjnn1noobt98cfivs76.jpg

rzivwyk4inccdxlc39qz.jpg

025qgn6k7p1mmg1h7m4h.jpg

 

چادر

رخت زیبای آسمانی را
خواهرم با غرور بر سر کن

****** 

نه خجالت بکش نه غمگین باش
چادرت ارزش است باور کن

******* 

بوی زهرا و مریم و هاجر
از پر چادرت سرازیر است

 ******* 

بشکند آن قلم که بنویسد
"روی گل ،برگ ،دست و پاگیر" است

    *********      

حفظ و پوشیده در صدف انگار
ارزش و شأن خویش می دانی

    *********      

 

با وقاری و مثل یک خورشید
پشت یک ابر تیره می مانی

    *********      

قدمت روی شهپر جبریل
هر زمانی که راه می آیی

    *********      

در شب چادرت تو می تابی
مثل یک قرص ماه می آیی

    *********      

گل اگر بر سرش نباشد برگ
بی گمان زود دیده خواهد شد

    *********      

بعد با دستهای گلچینی
ناگهان هم که چیده خواهد شد

    *********      

خسته ای از تمام مردم شهر؟
از چه رو این قدر تو غم داری

 *********  

نکند فکر این کنی شاید
چیزی از دیگران تو کم داری

 *********  

در زمانی که شأن و ارزش جز
به دماغ و لباس و ماشین نیست

 *********  

توی چادر بمان و ثابت کن
ارزش واقعی زن این نیست...!!!

 *********  

 *********  

فرق بین عاقل و دیوانه

به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌پزشک پرسیدم شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟

روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند.
من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ‌تر است.
روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر می‌دارد. شما می‌خواهید تخت‌تان کنار پنجره باشد؟

داستان عشق

در روزگارهای قدیم جزیره ای دور افتاده بود که همه احساسات در آن زندگی می کردند: شادی، غم، دانش عشق و باقی

احساسات . روزی به همه آنها اعلام شد که جزیره در حال غرق شدن است. بنابراین هر یک شروع به تعمیر قایقهایشان

کردند.       

 اما عشق تصمیم گرفت که تا لحظه آخر در جزیره بماند. زمانیکه دیگر چیزس از جزیره روی آب نمانده بود عشق تصمیم گرفت

 تا برای نجات خود از دیگران کمک بخواهد.
ادامه نوشته