زمستون

زمستون..............

قسمت همین بود که زمستون اول بهار و آخر پاییز ما باشه

قسمت همین بود که روی برف بشناسمت و پشت برف گمت کنم

حالا که نفسام گزگز میکنه

حالا که چشام نه به سوز سرما که به سوز نبودنت کرخت شده

حالا که هر گوشه ی زندگی یه تیکه از لحظه هات و پیدا میکنم و بو میکنم و دوره میکنم

حالا راستی می فهمم

زمستون یه حسه نه یه فصل

زمستون یه قراره نه یه حقیقت

زمستون امسال خیلی حقیقی و طولانیه

زمستون امسال انگار تموم نمیشه

زمستون امسال هر روز داره شروع میشه

هر روز سردتر از دیروز

سردتر و سردتر............

چهارپايه خنك8

سلام به همگی.

گفتم تا تنور داغه چهارپایه ۸ رو شروع کنیم.چون با اتفاقاتی که افتاده بچه ها بیشتر به وبلاگ سر می زنن.

خب مصاحبه با آقاي واله که هنوز آماده نشده(خداییش زیاد سوال پرسیدیم ازش ، خدا بخير كنه معلوم نيست كه جوابا كي برسه به دستم)

درضمن اين هفته مهمان چهارپايه خانم حشمتي انتخاب شدند.سوال يادتون نره.درضمن ممنون از شركتتون تو چهارپايه قبلي.

بالاخره جواباي آقاي واله رسيد به دستم .خداييش خيلي وقتم رو گرفت.به يقين ميتونم بگم سنگين ترين برنامه چهارپايه بود ميگيد نه ، پس بخونيدش.

ادامه نوشته

عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم

حرف دلمه نمیشه کاریش کرد.

ادامه نوشته

از ابهام تا واقعيت...

سلام بر لاله های رفته بر باد...

حالتون که خوب نیست!!!!! عجیبه واقعا نمیشه چیزی گفت.

                                     

ادامه نوشته

دلم می خواهد

دلم می خواهد

خانه ای داشته باشم پر دوست

کنج هر دیوارش  

دوستهایم بنشینند آرام

گل بگو گل بشنو

هرکسی می خواهد

وارد خانه پر عشق و صفایم گردد

یک سبد بوی گل سرخ

به من هدیه کند

شرط وارد گشتن

شست و شوی دلهاست

شرط آن داشتن

یک دل بی رنگ و ریاست

بر درش برگ گلی می کوبم

روی آن با قلم سبز بهار

می نویسم ای یار

خانه ی ما اینجاست

تا که سهراب نپرسد دیگر

“خانه دوست کجاست؟”

فریدون مشیری

 

خیال خیس

خداوندا!


تو میدانی که من

دلواپس فردای خود هستم


مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را


مبادا گم کنم اهداف زیبا را


مبادا جا بمانم از قطار موهبت هایت

دلم بین امید و نا امیدی میزند پر


میکند فریاد: خداوندا مرا مگذار تنها،

لحظه ای حتی