روزگاری چشم پوشیدم ز خواب
تا بخوانم قصه مهتاب را
این زمان
دور از ملامت های ماه
چشم می بندم که جویم خواب را
روزگاری یک تبسم یک نگاه
خوش تر از گرمای صد آغوش بود
این زمان
به هر که دل بستم
دریغ
آتش آغوش او خاموش بود
فریدون مشیری
+ نوشته شده در جمعه ۱۲ اسفند ۱۳۹۰ ساعت 16:54 توسط مهندسین بهداشت محیط
|
با سلام